تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


823)  

راجع به این موضوع ِ بی خودو بی جهت ،نوشتن ندارد اما
یک آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآه
کشیدن که مجاز است
یک آه که خودم را هم گول بزنم و فکر کنم تنها یک نفس عمیق بود
زبونیست بگویم به خاطر آنچه نمی دانستم و یا می دانستم
و نمی خواهم و نمی خواستم که بدانم
بغضم گرفت
و بعدش گریه نکردم .
 

ادامه مطلب  

 

دیر وقته و بهتره كه بخوابی
ولی یه چیزی مانع میشه، حس میكنی نیاز داري تا راجع بهش حرف بزنی، نیاز داري تا درك بشی، و یا حتی سرت رو روی شونه های كسی بگذاری و بابت تمام ترس هایی كه حس میكنی اشك بریزی، ولی اوضاع وقتی از این بدتر میشه كه اون ادم رو پیدا نكنی، یه سری ادم ها روی جسور بودن و شجاع بودن تو حساب كردن، یه سری آدم ها چیزی از حرف هایی كه میزنی رو نمیتونن كه درك كنن، و یك سری دیگه در اون جایگاه نیستن كه تو مقابلشون پوسته ی خودت رو كنار بزاری....
چق

ادامه مطلب  

دوستم داری؟  

 
خسته ام. حوصله ندارم. تو هم حس خوبی در من به وجود نیاوردی. چرا دوستم داري؟ بودنم چه کمکی به تو می کند؟ من هم دوستت دارم؟ چقدر دوستت دارم؟ چرا دوستت دارم؟ فاصله و تنها ماندن را تا کی می توانم تحمل کنم؟ 
همسایه جیغ می زند. شوهرش در جلسه ساختمان گفت مریض است. 
برای ظهر غذا از خانه نبرده بودم. چیزی هم نخریدم. از صبح تا همین حالا فقط چند شیرینی کوچک و چای خورده ام. گرسنه ام. دختر همکارم دوستم داشت. با هم حرف زدیم. نمی خواهم بچه داشته باشم؟ بله نمی خواه

ادامه مطلب  

به مناسبت فاصله ات كه چسبيد به بودنت و حلواي مغز پسته ايت  

 
 
 
 
این خصوصیت آونگیت خسته ات كرده من حس میكنم ، حس میكنم كه همه یه روزی بالاخره دوست دارن یه جا واستن اروم بشینن و تو دلشون بگن اره اینجا نقطه امن منه .، این همه دویدم این همه فرار كردم و یه جاهایی هم بر گشتم  و دوباره رفتنو از سر گرفتم  كه الان اینجا لم بدمو بگم هووممم این خودشه ،. توام الان تو اوج خستگی ات افتادی حایی كه بش ایمان داري ،،
ایمان خوبه ادمو نگه میداره ادمو وقتی داره شكست میخوره بالا نگه میداره،
اون شب كه تو پشت بوم هتل نشسته بو

ادامه مطلب  

100  

لعنتی تا دیدی دارم با نبودنت کنار میام پی ام دادی؟
چرا نمی ذاری یه شب بدون گریه بخوابم.
چرا نمی ذاری یادم بره هر روز و هر شب باهم حرف می زدیم.
خیلی وقته اون ویبره ی آشنا ی تلگرامو نشنیدم.
قلیم داره آتیش می گیره .
لعنت بهت.
اصن چرا اومدی که بخوای بری مگه به زور اوردمت؟ 
اصن اول خودت بهم گفتی دوسم داري من که نگفتم.
من که هیچ وقت نگفتم..
نگفتی؟ اصن یادته؟ یادته چهار سال پیش خودتو جر دادی که بهم بفهمونی دوسم داري؟
من که اصن نمی خواستم دوسم داشته باشی .
م

ادامه مطلب  

” یواشکی “  

 
می گویند همه جای دنیا، آدم هایی هستند که یکی را یواشکی دوست دارند. یواشکی به این معنی که به خودش نمی گویند یا مثلا مستقیما نمی گویند.
 برای پنهان کردن علاقه شان دلایل شخصی خودشان را دارند. 
از دور می نشینند به تماشای معشوقشان و گاهی با عناوین دیگری به او نزدیک می شوند.
همیشه تصور می کردم که دلم می خواهد اگر کسی یواشکی دوستم دارد، یک روز بیاید و به من بگوید. یا لااقل خودم متوجه اش شوم. 
 دلم می خواست بدانم چه کسی یواشکی مدت ها مرا زیر نظر گرفته،

ادامه مطلب  

قدرت خواستم؛ سختی عطا کرد...  

آنچه از معبود یگانه‌ام خواستم:
 
 
از او قدرت خواستم؛ سختی عطا کرد. و اینچنین بود که قوی شدم.
خرد خواستم: مشکل داد تا حل کنم. و اینچنین بود که خردمند شدم.
سعادت خواستم: مغز و زور بازو داد تا به کار اندازم و اینچنین بود که
سعادتمند شدم.
شهامت خواستم؛ خطر داد تا بر آن فائق آیم و اینچنین بود که شجاع شدم.
محبوبم نه آنچه را که خواستم، آنچه را که نیاز داشتم به من عطا کرد....

ادامه مطلب  

علي اصغرم لالاي، لايي مادرم لالاي‏  

بخواب ای غنچه ‏ی پرپر، بخواب ای کودک مادر
علی اصغرم لالای، لایی مادرم لالای‏
عزیزم از چه بی‏تابی چرا مادر نمی‏خوابی؟
گمانم تشنه آبی، علی اصغرم لالای‏
مزن آتش به جان من، مبر تاب و توان من
ببین اشک روان من، علی اصغرم لالای‏
چرا مادر علی جانم نمی‏گیری تو پستانم
چه می‏خواهی نمی‏دانم، علی اصغرم لالای‏
عزیز من مکن غوغا بخواب ای کودک زیبا
مسوزان قلب مادر را، علی اصغرم لالای‏
مزن آتش دل من را مسوزان حاصل من را
علی اصغرم لالای، لالایی مادرم لا

ادامه مطلب  

33  

*من قبلا هم از انتظار حرف زده بودم ! دیگه نمی دونم چیکار کنم انتظارات ازم بره پایین ! بابا به من چه اخه ؟! ای بابا اگه گذاشتن مثل ادم زندگیمونو بکنیم ؟!
*خسته و کوفته میرسی خونه ؟!
بابا :علی ؛ توی اداره مشکلی داري ؟! 
من : کسی چیزی گفته ؟! اره خب پام درد میکنه ؛ همون مشکل همیشگی !!! کسی چیزی گفته ؟!
بابا : اینطوری استخدامت نمی کنن ! مهم نیست کی گفته فقط خواستم بدونی اینطوری استخدامت نمی کنن !
من : باشه ( توی دلم >>> کاش لااقل میپرسیدی وضع پات چطوره ؟! کاش لاا

ادامه مطلب  

 

ای صباچه داري 
تونشان ازآن رعنا ی  بی‌ همتای من چه داري
نگو بی خبری !که من میشناسم بوی زلف یاررا
همین نوازش هاکه دردست نسیم توست مال نفس های اوست
ای صبا،شیرین زبانی میکنی ؟این نطق که برزبان داري 
این همه وهمه این نوای دلنشین ،ازآن اوست ،ها
تورامن استشمام می کنم هرنفس،برگردبرو وخبرده یاررا

ادامه مطلب  

بوی سرما  

مبارک باشه این برف و بارون و سرمای دلچسب
نمیدونم شما هم اینطور هستین یا نه ... ولی به نظرم فصل ها هم بو دارن .. امشب بوی سرما رو حس کردم ... چشم هام رو بستم و با یه نفس عمیییییق همه چیز رو سپردم به باد ... هر چیزی که امشب و این روزهام رو غمگین کرد ... همه رو سپردم به نسیم ... خدا رو شکر به خاطر این برف و بارون و سرمای دلچسب .. خدا رو شکر به خاطر این تغییر فصل ها ... خدارو شکر میتونیم ازین ها الهام بگیریم ... میتونیم بهتر بشیم ... مهربون تر ... نرم تر ... با طراوت تر ..

ادامه مطلب  

 

خود را ارزان نفروشیداحمد لقمانی -روزنامه آرمان «مال و ثروت» بهشت شادمانی مردمان بسیاری است كه با آن، خوش بختی را در آغوش می‌گیرند و رویای خفته خود را تحقق یافته می‌بینند! این بینش موجب شده كه «پول» مآیه عزت در زندگی، قدرت، پایندگی و حتی دلاوری و مردانگی دانسته شود و معیار آسایش و آرامش تلقی شود؛ از این رو گفته‌اند: شرط اصلی موفقیت در تمام مراحل زندگی سه چیز است: اول پول، دوم پول و سوم پول. در كنار این دیدگاه، برخی به آن سو غلتیده‌اند و مال و

ادامه مطلب  

بهلول  

بارها پیش آمده که من متوجه این قضیه شدم که مسئله ای وجود داشته، ومن در یک موقعیت زمانی مشخصی آن را نمی دانستم و این را هم نمی دانستم که چیزی وجود دارد که من آن رانمی دانم. با این حال من از اینکه چیزی را ندانم و طرف مقابلم به این ندانستن من واقف باشد، احساس شرم می کنم. از اینکه چیزی را ندانم ،اما طرف مقابلم خیال کند، من آن را می دانم و دانسته و آگاه در خلاف جهت، عمل می کنم، احساس خشم می کنم. و از اینکه چیزی را بدانم و طرف مقابلم فکر کند، نمی دانم، اح

ادامه مطلب  

 

حیفِ روزای رفته حیفِ روزای با تو
گفته بودم نباشی غصّه می گیره جاتُ
انتظاری ندارم از تو که داري میری
فکرشُ می کردم یه روز دلخوشیمُ بگیری
فکرِ دنیای بی تو فکرِ عمری که میره
گفته بودي که هرگز من رو یادت نمیره
خونده بودم من از چشات داري دل میکَنی
حالا که سوختم من به پات حرفِ رفتن می زنی

ادامه مطلب  

اتهام بدون دلیل!!!  

نمیدونم تو این زمان که نبودم چه اتفاق هایی افتاده ؟؟!!
کی به کی چی گفته ؟؟!!!
اصن نمیدونم چرا باس محاکمه شم ؟؟؟؟
من به هیچ کس هیچ گونه احساس خاص ندارم 
و کسانی که شخصا بهشون چیزی میگم دلیل بر قصد بد داشتن نیست بلکه بدلیل عوض شدن وبم بود که سمت بازدیدکنندگانم رفتم و خواستم که اگر علاقه داشتند دوباره به این وب بیان .
و تأکید میکنم که اگر شخصی چنین احساسی داشته که من بر او توجه خاص داشتم دیگر چنین فکری نکند.

ادامه مطلب  

 

دلم میخواد بهت زنگ بزنم
با شوق جواب بدی
هی با خودم فکر میکنم
هی مرور میکنم
هی فکر
و هی مرور
کاش اینجا بودي
کنارم
اگه بودي
میرفتیم همونجا که دوست داري
خودم دستت و میگرفتم
بذار همه نگاهمون کنن
بذار بگن من بی حیام
دلم دستات رو میخواد
تو نمیدون من یه دختر رویایی م
شب پرواز میکنم
رویا شده  راه فرار
کاش بیای

ادامه مطلب  

مکالمه  

و بعضی وقتها مثل امروز حسابی شرمنده ی خدای خودم میشم که چرا وقتهایی هست که حسابی بالا و پایین های کار ناراحتم می کنه و زودی جا می زنم.اینکه چرا نمی تونم همون وقتی که ناراحتی سراغم می یاد سربع یاد خودم بیارم که"آقا جان فراموش نکن کاری رو داري که تماما نعمته.نعمت سر و کار داشتن با آدمهایی که خیلی هاشون برای تو عاقبت به خیری و سلامتی خواستن".خواستم بگم:"خدا جان ببخشید که من اینقدر کوچک فکر می کنم.ببخشید."

ادامه مطلب  

 

باز امشب شروع کردم قرص خواب نخوردن.. این بیخوابی لعنتی که شبها ته چشمامو در میاره، بعدش یهو تو نور خورشید هولم میده و پرتم میکنه وسط روزگار. دکتر گفت نخور گفت اختلالتو درست کن گفت دیگه باید خوب شی گفت و گفت و گفتتتت.. و منم دم تکون دادم، خواستم من و خوب ببینه دیوونه نبینه، خوب شدنی ببینه.. منو دوست داشته باشه
این چند روز گنددددد.. تپش و گرفتگی عضلانی و سردرد و پیشونی درد و بعدش انقباض گلو..حس خفه شدگی..حالا دارم جلسه تراپی فردا رو هی میکّنم.. اون می

ادامه مطلب  

معادلات بهم خورده.....  

سلام.....
می دونم بالاخره یه روز این مطلب رو می خونی......
روزی که از خونم رفتی.....می خواستی پس از چند روز برگردی...... اما نمی دونستی که اشتباه بزرگی با زندگی هممون کردی.....
باز فریب خوردی....
فریب وعده های شیطان رو..... این بار یه طور دیگه.....
پیش خودت گفتی.....
اون که دیگه برام شوهر بشو نیس !!!
کار و بارشو از دست داده..... دیگه نمی تونه مخارج زندگی رو بده..... و بارش رو کول من افتاده.....
عقل شم که ازدست داده.....
اعتمادم که به من نداره.....
تازه ممکنه یه چیزایی رو پیدا ک

ادامه مطلب  

بازیگر بد، مرد بد  

آخه چه جوری از عشق بگم وقتی خودم عاشق کس دیگه شدم
فقط ازت خواستم عشقت رو صادقانه نثارم کنی، بی ریا و برهنه از هوس
اجازه ای برای اندازه کردن، کفش به سایزه پای هر دو
بازیگر بد، مرد بد ...
چرا نمی بینی این اتاق شده برام دیوار زندان، بعضی وقتا از عشق ناامید می شم تنفر از اینکه عاشقت شدم می خوام خودم رو آغوش هر کس بندازم حتی لمس دستشون برام مرگه هر بار با سوزن سرم میمیرم و زنده می شم باز باید خودم رو مشغول کنم تا کمتر به یاد تو بیوفتم
لعنتی برای یک دفع

ادامه مطلب  

متخصص زنان و زایمان  

یه خانمه بچه اش سقط شده.بارداريش مشکل داشته.چشمش افتاده به من.یه برقی می زنه که نگو....یعد به گوشم می رسونن که خانمه رفته گفته تو این مشکل  رو داري..
جواب ندا:ما از این مشکلا نداريم خانوادگی...شاید خانمه شوهرش مشکل داره؟شاید خودش؟خدا می دونه....
البته من هم راستش رو می دونم.

ادامه مطلب  

 

دیشب شوک عجیبی بهم وارد شد، فقط میگفتم کاش سما دروغ گفته باشه و ازدواجش بهم نخورده باشه چون قبلا ملیکارو دیده بودم که چقدر داغون شده بود و دوست نداشتم سما هم داغون ببینم...
* روزا دارن میگذرن و من بجای پیشرفت فقط دارم پسرفت میکنم... از اون پسرفت هایی که فقط دوست داري بمیری و نبینی...

ادامه مطلب  

 

 نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شدنمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساختولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوشکه او یکریز و پی در پی دم گرم چموش اش را بفشاردبی هیچ فریادی و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد و بشکاند سکوت مرگبارم را....
 

ادامه مطلب  

داستانک  

 
پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود،
با تعجب دید که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چیز جمع و جور شده.یک پاکت هم به روی بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر».با بدترین پیش داوری های ذهنی پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند:....
پدر عزیزمبا اندوه و افسوس فراوان برایت می نویسم، من مجبور بودم با دوست دختر جدیدم فرار کنم، چون می خواستم جلوی رویایی با مادر و تو رو بگیرم، من احساسات واقعی رو با ماریا پیدا کردم، او واقعا معرکه است، اما می

ادامه مطلب  

763.  

خدایا، می‌دانم هستی. می‌دانم واقعیت داري. می‌دانم چیزهایی هست که نمی‌دانم. اما ناامید شدن صمیمی‌ترین دوستم را دارم به چشم می‌بینم. برای او که همیشه کوهِ امید و چاره است، ناامیدی یعنی آخرِ راه.
خدایا، کمی زودتر جواب ِ این همه خواستنش را بده. جبران می‌کنم. اصلا خودم همه‌ی لیوان جبران را به تنهایی سر می‌کشم. فقط می‌خواهم که به او امید تزریق کنی.
خدایا، تو هم برای رسیدن به خواسته‌اش دعا کن. دعای تو زودتر مستجاب می‌شود.

ادامه مطلب  

درد و دل های شبونه  

::خدا::
عزیزترینم،سلااااااام
امشب بی خواب شدم..دلم میخواد با خدا حرف بزنم
خیلی بده که ادم با خدای خودش رودروایسی داشته باشه..از خدا خجالت میکشم
خجالت میکشم خیلی چیزارو ازش بخوام
حتی شده بعصی وقتا سرمو بندازم پایین و بعد ازش یه چیزی بخوام
روز ۳۰ خرداد موقع ادان مغرب،ازش یه چیزی خواستم که همون لحظه بهم داد و من همیشه ممنونم از خدا
نمیدونم چرا ولی دلم خواست بنویسم اینارو تا توام بدونی
شاید چیزی که اون‌ موقع خواستم به ضررم بشه در اینده ولی همه رو

ادامه مطلب  

post 19  

خیلی خیلی دوست دارم عشقم بخدا حاضرم نفسام نباشه چون تو نیستی، یادمه یه روز بهم گفت دوستم با دوست پسرش دعوا كردن و از هم جداشدن والان كه دوسال میگذره از جدایشون دوباره پسره رفته خواستگاریش و بهم رسیدن ،عشقم این رو خیلی دوست داشت چون میگفت بهش  ثابت كرده كه چقدر دوسش دارهمنم بهت ثابت میكنم مطمن باش فقط بگو اره بیا خواستگاریم و تمام
عشقم این دفه جدی میام خواستگاریت فقط كافیه بگی اره میخوامت یه هفته طول نمیكشه میام خواستگاریت و مال خودم میشی،ب

ادامه مطلب  

تمام شد  

لیلا دوباره قسمت ابن السلام شد
عشق بزرگم آه چه آسان حرام شد
 
می شد بدانم این که خط سرنوشت من
 از دفتر کدام شب بسته وام شد؟
 
اول دلم فراق تو را سرسری گرفت
 و آن زخم کوچک دلم آخر جذام شد
 
گلچین رسید و نوبت با من وزیدنت
 دیگر تمام شد ، گل سرخم! تمام شد
 
شعر من از قبیله ی خون است. خون من
 فواره از دلم زد و آخر کلام شد
 
ما خون تازه در تن عشقیم و عشق را
 شعر من و شکوه تو رمز الدوام شد
 
بعد تو باز عاشقی و باز... آه نه!
این داستان به نام تو اینجا تمام شد!
 
 

ادامه مطلب  

صدایی که دوستم داشت را کجا گم کردی؟  

 
 
 
شده صدایتان را از دست بدهید و هرچه گلوتان را صاف کنید سرفه کنید درمان بخورید و هی به صدای خودتان گوش بدهید تا ببینید صدایتان درست شده یا نه ؟
 
 
یک وقتهایی هی می نویسی و پاک میکنی . هی فکر میکنی و می چینی بهم میزنی و باز فکر میکنی و میچینی .
اما پیدا نمیکنی آن تکه ات را که قصد نشان دادنش داري .
 
 
بعد که بگذرد و صدات درست نشود . . .
آخ اگر درست نشود . . .
 
 
 
 
 

ادامه مطلب  

یک مکالمه عاشقانه زیر درخت سیب  

- آیا هزار بوسۀ من از پایت، جای آن بوسۀ ناکردۀ ابلیس را برایت پُر می کند، آدم؟
- تو را دوست دارم حوا، در برابر عشق عظیمت از من چه می خواهی؟
- هیچ!
- دیروز دیدم می خواستی آن چیز سُرخ ممنوع را که بالای سرمان است، بچینی!
- دوست دارم بدانم چه طعمی می دهد. عطرش که خوب است. اما قَدم نمی رسد که بچینمش!
[ هر دو خندیدند]
- امروز یکی برایت می چینم، مهم نیست به کجا بفرستند ما را، چون تو را دارم.

ادامه مطلب  

117  

هم اتاقیت داره فیلم +...میبینه و تو داري فلسفه هنر گوش میدی تفاوت شاید همین باشه.
این ما هستیم كه به ابژه ها معنی میدیم البته جناب كانت هم یه جا میگم علاوه بر سوبژكتیو باید اثر یه نمود بیرونی داشته باشه ولی نمود بیرونی باز هم سابجكتیویته لعنتی میاد در نتیجه فیلم +١هشت      همون ١٨دوستم میتونه یه تراژیك محض باشه خالی از تحریكات .من خوبم .خوب

ادامه مطلب  

بدون هیچ  

آخر چیکار داري با آسمان آبی
 بانوی تو وقتی دریای غرق آبی
بانوی لخت و تیره چشم خمار و خیره
تلفیقی از دو چیزی آبادی و خرابی
مثله شرابها نه بانوی من تو در من
سرگیجه های بعد نوشیدن شرابی
 
آن روزها چه بودي این روزها چه هستی؟؟؟
بانوووووی من

ادامه مطلب  

 

H
تا صب همش خاب دیدم كه داري میری ، دم انوبوس ایستاده بوديو یه پات روی اولین پله اتوبوس بود و روتو برگردونده بوديو داشتی منو نگاه میكردی همون موقع خ مسیج داد مسیجو باز كردم نوشته بود بیا همو ببینیم فكر میكنم دیگه وقتشه كه گذشته رو فراموش كنیم سرمو اوردم بالا تو از پله ها بالا رفتی بالا و روی صندلی ردیف سوم كنار پنجره نشستیو منو نگاه كردی گوشیشو هول دادم توی جیبم انگار كه خ فقط یه مسیج تبلیغاتی بود تو پشت پنجره از من كیلومتر ها فاصله داشتی انگا

ادامه مطلب  

من  

اخه کی میتونه شب زنده داري های منو درک کنه جز خودم و خداا..ادم باید بتونه جای کسی نفس بکشه تا حال اونو بفهمه...تو هم کاش واسه یه روز میتونستی جای من باشی..اونوقت جواب همه سوالات رو میتونستی پیدا کنی....اونوقت شاید میتونستی یکم درکم کنی  اونوقت میتونستی بفهمی من چی دارم میکشم..کی دوس داره تا صبح صدای نفسهای خواب الود کسی رو تحمل کنخ..کی میتونه تا صبح صدای تیک تاک ساعت دیواری رو تاصبح بشنوه و خواب به چشماش نیاد..کی میتونه اروم اروم اشک بریزه و مواظب

ادامه مطلب  

چشم من لحظه ای از همهمه ها به دور ، در روز شلوغ ثبت نام ورودی های جدید ارشد آزاد  

ای آرزو
شیرین به نظر می آیی
چه کنم؟
چشم هایم را غلاف زده ام
لب هایم را مُهر
دستانم را زنجیر شده در جیب
گردنم از سنگینی عهدش به زیر
 
اما دل ، تو حال و هوای خودت را داري
آرزو کن ولی از من جز سکوت نخواه
دل جان ، صاحب داري . من هیچوقت معرکه راه نمی اندازم برای تو ، او که می شنود ، خود اگر خواست ، کاری میکند .
داستان من و تو ، بیش از این نشود .

ادامه مطلب  

تو را شناختم آریَ و بهترین بودی  

 
تو را شناختم آریَ و بهترین بودي
               بحق که ماده ترین ماده ی زمین بودي
 
نشستن تو به قدر هزار خوابیدن
               زنانه بود و تو زن نه! که زن ترین بودي
 
همین نه دوش و پریدوش و پیش از آن،که تو خوب
               همیشه نازک و همواره نازنین بودي
 
تو خوش تر از همه بودي، همیشه و هرگز
               نه در ترازوی سنجش به آن و این بودي
 
عجب که مثل زنان تمام،بی پروا
               و مثل باکره ای پاک،شرمگین بودي
 
"نبودم این همه گستاخ پیش از این" - گفتی-

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1