تمامي مطالب موجود در اين سامانه از وب سايت هاي ديگر و بدون دخالت انساني جمع آوري شده , لذا تمام مسئوليت آنها بر عهده وب سايت منبع ميباشد. مطالب مغاير با قوانين جمهوري اسلامي ايران را از طريق بخش تماس با ما به ما اعلام کنيد.


تازه ترین مطالب
تبلیغات


کوله پشتی!  

کوله پشتی هایمان را برداشته بودیم. سبک بود و خالی از هر نشانی. باید بر می گشتیم. یعنی تصمیم گرفته بودیم برگردیم. می دانی منظورم چیست؟! یک وقتهایی دلت می خواهد برگردی. به یک بیخیالی مفرط. و نقشه را بر می داری. گذشته را مرور میکنی. همیشه یک جایی در گذشته وجود دارد که حالت را خوب کند. همیشه یک روزهایی را در گذشته جا گذاشته ای که در آن عمیق نفس کشیده ای، بلند خندیده ای و هوا را بدون ناخالصی سر کشیده ای. و من هنوز نقشه را زمین نگذاشته بودم که چشم باز کرد

ادامه مطلب  

کتاب رمان احساسم به تو اشتباه بود  

نویسنده: فائزه رحمتی
موضوع: رمان
تعداد صفحات: ۵۸۶
فرمت: کتاب PDF
زبان: فارسی
تاریخ انتشار: ۲۴ آبان ۱۳۹۵
دانلود
معرفی کتاب
آموخته ام که خدا عشق است وعشق تنها خداست آموخته ام که وقتی نا امید می شوم خدا با تمام عظمتش عاشقانه انتظار می کشد؛دوباره به رحمت او امید وار شوم آموخته ام که اگر تا کنون به آنچه خواستم نرسیدم خدا برایم بهترش رادر نظر گرفته است آموخته ام که زندگی دشواراست ولی من از او سخت ترم.
دستم رو سایبون چشمام کرده بود و به رومینا که از در

ادامه مطلب  

و بیت آخر غزل  

باز هوای نوشتن میکنی. با اینکه نمی خواندش
روبرو پنجره ای با درختان اندکی لباس پاییز بر تن کرده
لیوان قرمز رنگ تا نیمه پر از پوست پسته
این کنار تر پنجره ای به درختان شفاف تری با چند برگ زردتر به چشم آمده
و کلبه خانه همسایه با پنجره ای کاش
و یانی
و غروب
و چشمی که باز کرده ای با شعر حافظ
از هر طرف که رفتی جز وحشتت نیفزوده
و نقطه صفری که تنها تو ایستاده ای ساکت و نظاره گر
و رقص درختان در باد
و بیت آخر غزل
 

ادامه مطلب  

دانلود منظومه آرش کمانگیر سروده سیاوش کسرایی  

منظومه بی‌نظیر و فوق العاده آرش کمانگیر سروده سیاوش کسرایی را از دست ندهید.
فایل صوتی همین نوشته را که لحنی حماسی نیز دارد از ادامه مطلب دانلود کنید.
در ادامه مطلب شعر را با صدای شاعر نیز بشنوید و ببینید.
 
 برف می بارد؛برف می بارد به روی خار و خاراسنگکوه‌ها خاموش،دره ها دلتنگ؛راه‌ها چشم انتظار کاروانی با صدای زنگ 
برنمی‌شد گر زبام کلبه‌ها دودی،یا که سوسوی چراغی گر پیامی‌مان نمی‌آورد،ردپاها گرنمی‌افتاد روی جاده‌ها لغزان،ما چه می‌ک

ادامه مطلب  

یکی می گفت قدیم بی کلاس بودیم  

آره قدیم بی کلاس بودیم ولی خوش بودیم سرگرمی ما چیزای حرکتی بود مثلا مثل فرغون بازی خخ چقدر خوب بود فروغون می گذاشتیم زیر درخت بعد توش می خوابیدیم بعد به آسمون از زیر درخت خیره می شدیم مثل این که تو کلبه جنگلی هستیم چه کیفی داشت یا این که راحت بودیم هر کاری دوست داشتیم انجام می دادیم  الان پز و کلاس باعث شده موذب زندگی کنیم لباس تنگ بپوشیم چون کلاس داره اما راحت نیستیم چیه این زندگی راحت باش لباس راحتی کفش راحتی مگه چقدر زنده ای ؟ 

ادامه مطلب  

گزارش برنامه آبشار لاتون  

پاییز می رسد که مرا مبتلا کند\ با رنگهای الوان مرا آشنا کند . شاخه با ریشه خود ، حس عجیبی دارد\ جنگل ، امسال چه پاییز دل انگیزی دارد. گزارش برنامه آبشار لاتون : آبشار لاتون در استان گیلان، ۱۵ کیلومتری جنوب شهرستان آستارا، شهر لوندویل روستای کوته کومه جای گرفته‌است. ارتفاع تقریبی آبشار لاتون ۱۰۵ متر است که به لحاظ بلندی، مرتفع ترین آبشار گیلان و ایران به محسوب می شود. علاوه بر آبشار اصلی، آبشاری دیگر در ۱۰ متری آن قرار دارد که ۶۵ متر ارتفاع دار

ادامه مطلب  

371  

می توانم اگر نبودی 
تنها قدم بزنم ،می توانم بنشینم پشت پنجره ساعت ها بیرون را تماشا کنم ومنتظر تو نباشم...می توانم رمان های عاشقانه بخوانم و منتظر بمانم عشاق صادقانه بهم برسند...می توانم تلفنی به مادر بزنمبعد از صدای بـوق آزادنفسم بگیرداما نمیرم...حالم اما،،اصلا خوب نیست...
 
از : امیرمحمد مصطفی زاده

ادامه مطلب  

 

من عاشق این *دخترونگی *کردنامم.... عاشق این دنیای *صورتیم*... عاشق دغدغه های *دخترونم*... ست کردن تاپ و دامنام... گشتن تو صد تا مغازه و خرید کردن از همون اولی.. جیغ های از ته دل تو ترن شهربازی.... چیدن لاک های رنگووارنگم،به هم ریختنشون،چیدنشون و باز دوباره.... دور همی هام با دخترای فامیل،پچ پچ های در گوشیمونو یهو بلند بلند خندیدنامون... حرفای *دخترونه* و فحشای پاستوریزه نثار بچه ها و رفقا ... کلکسیون ساختن از رژ لبای رنگارنگم .... سر گذاشتن رو شونه دوستمو ها

ادامه مطلب  

معرفی کتاب صوفی و چراغ جادو  

«صوفی و چراغ جادو» نوشته‌ «ابراهیم حسن‌بیگی» یکی از رمان‌هایی است که انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در قالب طرح «رمان نوجوان امروز» منتشر کرده است. این نویسنده با استفاده از افسانه‌ کهن چراغ جادو و وارد کردن آن به زندگی یک نوجوان ترکمن به نام صوفی، داستانی تخیلی را برای نوجوانان روایت می‌کند. خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)ـ «صوفی و چراغ جادو» شروعی آرام و کشدار دارد. «ابراهیم حسن‌بیگی» داستان را با توصیف حضور صوفی و پدر و مادر

ادامه مطلب  

 

من و ملیحه رفیق فابریک بودیم. من همه خفت و خلافی که کرده بودم به ملیحه گفته بودم. ملیحه اما هیچ وقت هیچ خلافی نکرده بود. پاک و معصوم بود. تنها خلافش این بود که یک دفعه با رسول رفته بود خونه خالی. من رسول را تنها از زبان ملیحه می‌شناختم. یک جوان بیکار و دیپلم ردی که تکواندو کار می‌کرد و پدر و مادرش مستخدم یک مدرسه بودند و توی خاش سرباز بود. رسول اما مرا خوب می‌شناخت. مرا که نه وبلاگ "مرجانووو و تاکهای وحشی" را. بعد هم طبق یکسری فعل و انفعالات روحی و

ادامه مطلب  

 

یک کویرِ نمکی هم سیرجان هست که برایم چیزی کم از بغل رسول ندارد. به همان اندازه در من شور داستان بر می‌انگیزد. ماه که کامل باشد کفه خیرآباد باشم یک رمان می‌زنم زیر بغلم وقت غروب مهتاب، برمی‌گردم. رسول یک‌بار همراه من آمد، کفه نمک. پاییز بود و جادوی شگفت‌انگیزی زمین و آسمان را در بر گرفته بود. گفت: عجب جایی! محشره! گفتم: آره بی‌نظیره... کلی داستان میشه از توی بغلش بیرون کشید... چشمهایش را ریز و درشت کرد تا بتواند فاصله‌مان را تا انتهای دیدش تخمی

ادامه مطلب  

824)آبان نودو پنج  

آبان ماه امسال اینگونه گذشت :
طبق نقشه اواسط مهر ماه قرار بود 
وقتی آخر برج ؛مامان بابا حقوق گرفتند 
دست به کار شویم؛جهت 
تعمیرات اتاق من 
که عبارت بود نداز سیم کشی 
رنگ کردن سقف 
کاغذ دیواری دیوارها 
و پرده برای پنجره
سپس رنگ کردن کمدو میزو خرید برچسب برای آنها .
تا کارها به انجام برسد دلخوری ها شد 
قهرها شد 
آشتی ها 
شد 
بعدش چند روزی طول کشید تا خورده کارها هم تمام شود ؛
ودر پس آن یک سری کارهای بانکی 
چند روزه به دلایلی؛
هنوز کارهای بانکی ا

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1 
ورود به کانال تلگرام