تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


سلام شهرزاد جون  

سلام عزیزم. بعد از مدتی بالاخره من و مامان به نتیجه رسیدیم که اسمت رو چی بذاریم. چند تا اسم انتخاب کردیم. اولش نمیدونستیم دختری یا پسری. حدود ده تا اسم بود. تا اینکه مشخص شد تو یه دختر خوشگلی. برای بابایی خیلی مهم بود که توی ترکی اسمت درست تلفظ بشه. ترنم, ارغوان و شهرزاد کاندید اصلی بودن که در نهایت شهرزاد انتخاب شد. قربونت برم شهرزاد جونم. 

ادامه مطلب  

عوامل«شهرزاد» تا روشن شدن پرونده «امامی» دستمزد نگیرند  

سرمایه‌گذار شهرزاد ۱ گفت: برای آگاهی مردم ارزش قائل باشید و بگذارید ادامه تصویربرداری «شهرزاد» به بعد از حل مشکل آقای امامی موکول شود و ایشان پاسخگوی حجم سؤالات مردم و بنده درباره نحوه تامین سرمایه شهرزاد ۲ باشند.
لینک خبر

ادامه مطلب  

 

آرزو داشتن و آروز کردن حد و مرزی ندارد بقول شهرزاد فیلم شهرزاد ذهن ادمی آزادترین اتاق تاریک دنیاس که همه چیز میتواند از آن عبور کند.آرزو ،خیال ،امید، خاطره و....   پس بیایید با هم آرزو کنیم که روزی برسد که ما آدمها بی نقاب با هم روبرو شویم با خودمان با خود دیگری روبرو شویم  تا شاید  یک ذره از تنهایهایمان کم شود... آدمها بذات خیلی شبیه همند...

ادامه مطلب  

اژدها وارد می شود  

شونزده فروردین هزار و سیصد و چهل‌وهشت.
شهرزاد عزیزم، سلام
امیدوارم حالت خوب باشه. امیدوارم حالت شبیه خنده‌هات باشه. امیدوارم خنده‌هات شبیه همون سه سالی باشه که شبانه‌روز بهشون فکر می‌کردم. این شروع، یه ریاضته واسه من. فرصت نشد. زندگی فرصت نداد که بات خدافظی کنم؛ رودررو. فرصت ندادند تا مثل آدم بغلت کنم؛ مث آدم موهات رو بزنم پشت گوشت؛ ماچت کنم؛ مث آدم بهت نگاه کنم بهت بگم شهرزاد، شهرزاد عزیزم، عشق من، خانم من، من رفتم؛ رفتم که برنگردم. خدا

ادامه مطلب  

صبح میشه این شب سیاه...  

میام می شینم اینجا و قسمت سوم شهرزاد  رو می ذارم برای دانلود و برای اینکه سیستم خاموش نشه می شینم ( وقت اذان!) به وب گردی و باز کردن صفحه های مجازی ای که هنوز فعالن و دوستشون دارم و هر بار که این جا باز می شه اونجا ها هم باز می شه... 
مثل این جا که آهنگ خاصش، دلمو برای روزهایی که اینجا فعال بودم و می نوشتم تنگ می کنه...
*عنوان از سریال شهرزاد!
 
 

ادامه مطلب  

زندگی  

رفتم و حمید رو دیدم
چندساله باهاش رفیقم ، نمیدونستم خونه خواهر داره
سن خواهرش زیاده و ازدواج نکرده
کلی گریه کرد بخاطره مادرش و ...
میگفت دیگه اصلا از خونه بیرون نمیرم که خواهرم تنها نمونه
و ترس داشت از آینده و تنها موندن خواهرش
قرار بوده عقدش عید غدیر باشه ، که مادرش فوت کرد ، عقدشم عقب افتاده
هرکسی مشکلاتی داره
خدا به داد هممون برسه انشاالله

ادامه مطلب  

 

تو این سریال شهرزاد، من تا الان که پونزده قسمت دیدم از شیرین بیشتر خوشم اومده تا شهرزاد! وقتی همه ملت کل سریالو دیدن و از بحثش اومدن بیرون، من تازه شروع کردم به دیدن. کلا حال و حوصله اینو ندارم که معطل یه قسمت باشم اونم یک هفته بعد بدوم برم بخرمش! خیلی خانمانه و شایدم تنبلانه و شایدم بی تفاوتانه صبر کردم تا الان که هر وقت بخوام میشینم یه قسمت میبینم. یه چیز دیگه: خب نمیخواستم بنویسم ولی حالا که هر چی خواستم نوشتم اینم میگم که تو دلم نمونه(نماند).

ادامه مطلب  

دانلود کتاب آدمکش (جیمی کواتز) (جو کریگ)  

مجموعه قدرت عجیب جیمی کواتز جلد اول آدم کش
نویسنده : جو کریگ
خانواده کواتز خانواده ای شاد و معمولی است جیمی کواتز تنها پسر خانواده و خواهرش جورجی دائم سر به سر هم میگذارند تا اینکه یک شب ناگهان چند سیاه پوش به خانه آنها حمله میکنند و حالا جیمی فرار کرده خواهرش گم شده و ارتشی از افراد عجیب در پی او هستند . جیمی کیست و چرا مورد تعقیب این افراد است؟

ادامه مطلب  

اون همه رفیق خوب  

دلم برای کتابام می سوزه که بی زبونن که تو  هچل  زندون بی من  افتادن ؛روزشونو با یه غریبه شب می کنن!
بیچاره سلین, دن کیشوت،شهرزاد قصه گو،داستایوفسکی،استاندال،و اون همه رفقای خوب.....
دلم براتون می سوزه رفقا که فقط حمل تر میشید و فقط دلتنگ تر......

ادامه مطلب  

گالری دارها  

منشی اداره مدام تلفن دستش بود. اگر کار ضروری پیش می آمد، به خواهرش- که اغلب او بود در ان سوی خط- می گفت: "چند دقیقه گوشی را نگه دار." بعد از انجام کار دوباره گوشی را بر می داشت و با خواهرش، در اتریش، حرف می زد. آن روزها هنوز موبایل وسیله رایجی نبود. هنوز هر کسی هم موبایل نداشت.
توی ان بخش کارشناسان زیادی بودند و فقط یک تلفن بود. بخش عمده ای از کارها به شهرستان ها مربوط بود و تلفن و فکس لازم بود برای هماهنگی. مدیر همیشه شکایت می کرد که چرا کسی کار نمی ک

ادامه مطلب  

گالری دارها  

منشی اداره مدام تلفن دستش بود. اگر کار ضروری پیش می آمد، به خواهرش- که اغلب او بود در ان سوی خط- می گفت: "چند دقیقه گوشی را نگه دار." بعد از انجام کار دوباره گوشی را بر می داشت و با خواهرش، در اتریش، حرف می زد. آن روزها هنوز موبایل وسیله رایجی نبود. هنوز هر کسی هم موبایل نداشت.
توی ان بخش کارشناسان زیادی بودند و فقط یک تلفن بود. بخش عمده ای از کارها به شهرستان ها مربوط بود و تلفن و فکس لازم بود برای هماهنگی. مدیر همیشه شکایت می کرد که چرا کسی کار نمی ک

ادامه مطلب  

درباره جلبک نوشته کتایون سنگستانی  

روای جلبک، دختری است با نام بنشاد. بنشاد دانشجوی تئاتر است و همراه مادر و خواهرش زندگی می‌کند. خواهرش در بیمارستان کار می‌کند و از اتاق عمل گاه‌گاهی وسیله‌ای می‌دزدد. پدر خانواده که معتاد بوده مدتی پیش فوت کرده است. پدر برای بنشاد بوی تریاک میدهد. راوی داستان برای اینکه خرج دانشگاهش را در بیاورد هر بار دست به کاری می‌زند، در تولیدی لباس کار می‌کند، مدل طراحی می‌شود و... در انتهای کتاب خواهرش را از کار بی‌کار می‌کنند، نامزد بنشاد او را ر

ادامه مطلب  

گردنبند مرغ آمین ترانه علیدوستی شهرزاد  

گردنبند مرغ آمین سریال شهرزاد و ترانه علیدوستی
می گویند : مرغیست به نام « آمـیــن » ! مرغی آسمانی ؛ در بلندترین نقطهٔ آسمان ، آنجا که بخدا نزدیکتر است می پَـرَد ! و سخن می گوید ! او شنوا ترین موجود ِ جهان ِ هستی است ! هر چیز را که می شنود ، دوبـاره ، بنام فرد ِ گوینده ، آنرا تکرار می کند ! و آمین می گوید ! این است که همهٔ آیین ها می گویند ؛ مراقب کلامت باش ! این است که می گویند ؛ تنها صداست که می ماند ! ... این است که می گویند ؛ دیگران را دعا کنید ! این است

ادامه مطلب  

 

من نمیدونم چه اصراریه که اسم همه سریالها باید اسم یه دختر باشه؟؟؟
«ستایش»، «ریحانه»، «کیمیا»، «نرگس» «شهرزاد»، «تنهایی لیلا» و..
 
 
 
 
 
 
یعنی اگه اسم یه فیلم «جعفر » باشه هیشکی نمیشینه نگاه کنه!!؟؟؟
مگه جعفر بدبختی نداره اونو نشون بدید!؟

ادامه مطلب  

خدایا صبرشون بده  

 
آه خدایامرگ جوان دردناکترین چیزی می تونه باشه که قلم قادر
 در وصفش به حرکت در بیاد ...چندروز پیش این تجربه بد مرگ از
نزدیک لمس کردم خیلی بد بود ان شاالله واسه هیچ کدوم از
عزیزانتون و اقوامتون پیش نیاد خدا براتون نخواد خیلی شوک بدی
خیلی بد ...خیلی خیلی بدترش این که با عشق ارشدت بخونی وتافلت
بگذرونی بخوای بری خارج‌از کشور دکترات بخونی اون وقت هنوز
نرفته  یه روزی که توی مراسم جشنی یکی از آشناها شرکت می کنی
و موقع برگشت با مامانت تصادف کنی و در د

ادامه مطلب  

زندگی بر اساس دوشس ملفی  

نمایش طولانی است و صحنه‌های کشدار و زائد که ربطی به قصه ندارند حوصله تماشاگران را سر می‌برد. بازی‌های بازیگران همه بدون استثنا خوب از کار در آمده‌اند حتا بازیگر نقش دوشس هم استثنائا خوب بازی می‌کند. حتا برادر دوشس هم که عاشق خواهرش است خوب بازی می‌کند. حتا آن یکی برادر دوشس که کشیش است و با برادر عاشق‌پیشه هم برادر است خوب بازی می‌کند. عاشق که می‌گویم نه اینکه مثلا خواهرش را دوست دارد و هوایش را دارد و فلان؛ نه، یعنی اینکه میل به تن خواه

ادامه مطلب  

 

تو شهرزاد، قسمت شیشمش باباهه به فرهاد میگه: همیشه از وجود معشوق تو بدن عاشق جا میمونه
حتی اگه همدیگر و ترك كنن... و این بود كه بعد ٢٠ سال گریه افتاد وقتی یاد عشقش كرد
تو هیچوقت عاشق نبودی و خوشحالم برات
چون هیچوقت نفهمیدی وقتی دلم برات تنگ شده چه حسی دارم
وًچقدر منو بازی دادی
دلم برات تنگ شده...

ادامه مطلب  

هنوز هم منتظرت هستم  

در من کوچه ایست که با تو در اون نگشته ام
سفریست که با تو هنوز نرفتیم
روز‌ها و شبها ایست که با تو به سر نکرده ام
با شعر‌های که هنوز نگفته ام
(بر گرفته از سریال شهرزاد )
روزو شب در فکر کوچه‌هایی هستم که با تو در آن  همسفر خواهم بود برای گفتن شعر هایم 
 

ادامه مطلب  

خیالِ مَن . . .  

من زانوی غم بغل نمی گیرم!من تمام بغضم را بر میدارممیان میدان می ایستمو‌می رقصم و‌می رقصم و می رقصمآنقدر می چرخم و می رقصمتا مست شومتلو تلو کنان در شهر به راه بی افتمو از هر صورت مهربانی میپرسم:شما او را ندیدید؟او اینجا بودهمین جا ؛ همه جابگذار مردم خیال کنند من به مثال خودشان مست گشته امبگذار میان خودمان بماندکه خیال تو چنان در من انقلابی به راه می اندازدکه من با یک رقص که هیچ؛ با یک لیوان آب هم مست می شوم!من زانوی غم بغل نمیگیرم هیچگاهمن دست

ادامه مطلب  

 

توی اتاقم
رو تخت دراز کشیدم نمیدونم اما تازگیا یاد گذشته میفتم گذشته ای که دوسش دارم سالها میگذره و این اتاق سالها اتاق منه فقط تغییر کرده یعنی به روز شده از موکت بگیر تا دیوار اتاق و در و کمد و ....  ولی این اتاق کوچیک من پر از خاطرست خاطراتی که برام شیرینن یاد بچگیام همبازیام یاد دختر عموهام پسر داییم .... باورم نمیشه هیچوقت فکرشو نمیکردم دیگه نباشن اخه سنی نداشتن از من کوچیکتر بودن  با بغض تایپ میکنم گاهی وقتا مث الان فقط صدای خنده هاشون ت

ادامه مطلب  

خواسگار  

پنج شنبه خواسگاره اومد 
آشنا بودن!!
یکی از فامیلای دورمون بودن و از دوستان حسینیه بودن 
خانواده ی خیلی خوب و با آبرویی بودن 
ولی خوشم نیومد 
خیلی سخت گیرو مومنن 
خیلیم باهوش و تحصیل کردن 
این پسره درس عبرتشونه |: 
اونم چی لیسانس و دولتی گرفته
دیده کارش جوره نخواسته ادامه بده 
اون یکی داداشش دوتا دکتری داره  استاد دانشگاهه |:
یکی خواهرش شریف داره دکتری میگیره 
اون یکی خواهرش ارشد داره دولتی میخونه 
یکی از خواهراشم حافظ قرآنه زبانم فوله |:
تاز

ادامه مطلب  

یسِنین  

یک‌سال و هشت‌ماه پیش بود که زبان روسی را شروع کردم. دو روز مانده به دفاع پایان‌نامه‌ام بود و در نهایت نگاه باختین آن‌قدر جذاب بود که نگذاشت از کنار سرزمینش راحت بگذرم. یک‌سال و هشت‌ماه عجیبی بود و این زبان‌آموزی شد راه نجاتم در روزهای سکوت و درخودفرورفتگی. درخودفرورفتنی که یک‌سال‌ونیم به طول انجامید. روزهای سکوتِ پر از فهم. اما پاهایی بسته و زانوهایی سست برای بلندشدن...
دیشب، کتاب در مایه‌های ایرانی را خریدم. شعرهای سِرگِی یسِنین برای

ادامه مطلب  

کوه معرفت  

درسته داداش ندارم،  اما یه برادر رضایی دارم که اینقدر با معرفت وقتی خواست بره کربلا اول حلالیت طلبید ازمون ،تو مسیر به یادمون بوده، واسه خواهراش نماز خونده به نیابت،  امشبم رفتیم ولیمه کربلایی به من خواهرش سوغاتی داد گفت صداشم در نیار :دی یه تسبیح و یه عطر و یه تربت حرم امام حسین 
دیگه ادم داداش چه جوری میخواد؟!
کوه معرفت این پسر 

ادامه مطلب  

صبوری  

چرا من انقدر عجول ام که بعضی مواقع گند می زنم به همه چی؟ 
صبرایوب هم نشانه ای بوده برای خودش! 
بزرگترین امتحان سرنوشت ساز حداقل برای من قبولی تو آزمونه آموزش پروشه! 
اصلا حوصله ی صبرکردن ندارم! جالب اینجاست که اصلن آماده هم نیستم! 
انگار تودلم بلوایی که هرچه زودتر به روال عادی سابق برگردم!!!! 
صبرمیخوادددد تا تکلیف خیلی چیزا معلوم شه، صبرمیخواد تا این سردرد مزخرف از سر عزیزت 
خارج شه! ،،،،،،،،،    ،،،،،،،،،،، ،،،،،،،،،،  ،،،،،،،،، ،،،،،،،،

ادامه مطلب  

رفتی...؟! برمی گردی!؟  

     
آخ از آن سکانسِ سریال وضعیت سفید که مادربزرگ از قهر و دعواهای بچه های عجیبش به ستوه آمده و می خواهد همه چیز را رها کند و برود پیش خواهرش... امیر بدو بدو، آشفته و از خواب پریده آخرین لحظه خودش را به مادربزرگ می رساند، با چشمان پر از اشک نگاهش می کند، از رفتن مادربزرگ نگران است... به صورت مادربزرگ فوت می کند... و مادربزرگ می رود... می رود... آخ از این رفتنِ مادربزرگ ها... 

ادامه مطلب  

 

درباره سریال دختر امپراطور:
سریال دختر امپراطور (با نام کامل دختر امپراطور، سو بیک هیانگ King’s Daughter Soo Baek Hyang) ، محصول سال ۲۰۱۳ و از جذاب ترین مجموعه های نمایشی کشور کره جنوبی می باشد. روابط عمومی شبکه پنج سیما اعلام کرده است که این سریال تاریخی و درام را از اول شهریور ماه در ۵۲ قسمت ۵۰ دقیقه ای پخش کرده و تا قبل از ماه محرم به اتمام خواهد رسید. 
 
خلاصه داستان سریال دختر امپراطور:
قصه این سریال در دوران حکومت رانی بیست و پنجمین پادشاه باکجه، مو ر

ادامه مطلب  

سرویس چینی 108 پارچه کامل رکسان سری شهرزاد چینی زرین  

یه چندتا از دوستام ازم خواستن که یه سرویس کامل برای جهیزیه بهشون معرفی کنم که گفتم اینجا بگم که شما هم بتونید استفاده کنید.معمولا کسی که می خواد یه سرویس کامل داشته باشه و کیفیتش هم عالی باشه به نظر من نباید از محصولات چینی زرین به راحتی بگذره.سرویس چینی 108 پارچه کامل رکسان سری شهرزاد چینی زرین یه سرویس کامل با تمام چیزاییه که یه خانم برای پذیرایی از مهموناش نیاز داره.
این طرح رو عروس خانما خیلی بیشتر دوست دارن اما به نظر من همه خانمای ایرانی

ادامه مطلب  

نمایشگاه دایی امیر  

شهرزاد جون سلام
امروز نمایشگاه دایی امیر تموم شد. به چند نفر قرار بود که جایزه بدن. اما دایی امیر نتونست جایزه بگیره. ولی به هر حال تجربه خیلی خوبی بود براش. من هم یه روز رفتم اونجا و کلی توی نمایشگاه گشتم. خیلی ایده های جالبی داشتن. من هم خیلی دلم میخواستم یکی از این ایده ها رو میتونستم پیاده سازی کنم. اما حیف که توانایی فنی لازم رو نداشتم. امیدوارم بتونم یه ایده خوب پیدا و پیاده سازی کنم تا بتونم یه زندگی خوب برای مامانی و تو بسازم.

ادامه مطلب  

کافه کیوسک  

سلام شهرزاد خانوم
امروز من و مامانی ناهار رفتیم خوبه باباجون. ناهار کوفته تبریزی بود که خیلی هم خوشمزه بود. بعد رفتیم بیرون و برای اتاق تو چند تا کاغذ دیواری دیدیم. دلمون میخواد که اتاق خانوم کوچولوی قشنگ ما عین خودش قشنگ باشه. بعدش هم من پیشنهاد دادم که بریم کافه کیوسک یه چیزی بخوریم. چند وقت بود که من و مامان دلمون میخواست بریم اونجا ولی فرصتش نشده بود. بالاخره امشب با مامان جون و دایی رضا رفتیم اونجا که خیلی خوش گذشت. اما متاسفانه یادمون رف

ادامه مطلب  

زمستان امسال در حال و هوای بیضایی  

 
 
نمایشنامه "مرگ یزدگرد" به کارگردانی "رها حاجی زینل" در جشنواره دانشگاه فرهنگ و رسانه خوانش می شود.
 
به گزارش گروه فرهنگی خبرگزاری میزان، نمایشنامه مرگ یزدگرد" نوشته "بهرام بیضایی" و به کارگردانی "رها حاجی زینل" در جشنواره دانشگاه فرهنگ و رسانه خوانش می شود.
 
حسن عسگری، علی صفری، روح الله سمیع، اریک قاراسمیان، آرمیتا فروزنده اصل، محسن بالسینی و شهرزاد محمودی در این نمایش به ایفای نقش خواهند پرداخت.
 
این جشنواره دی ماه 1395 در دانشگاه علمی

ادامه مطلب  

داستان شهرزاد قسمت دوم  

شاه زمان تجرد را اختیار كرد و از علایق خلایق دور همی زیست اما شهرباز ، خاتون و كنیزان و غلامان را به شمشیر سپرد بعد از مدتی شهرباز حرمسرائی را برپا نمود و در آن حرمسرا كنیزان زیبا روی گرد آوری كرد از آن پس در شهر هرجا دختر زیبائی بود نزد شهرباز می آوردند شهرباز بعد از ازدواج با او ، دختر را می كشت وضع به گونه ای شد كه در شهر دیگر دختری نماند .

ادامه مطلب  

داستان شهرزاد قسمت اول  

 
یكی از دوستان شوخ طبع ما می گفت : من حاضرم گناهان تمام بندگان خدا را به دوش بكشم حقیر به ایشان گفتم : چطور ممكن است كه شما گناهان تمام انسانها را به دوش بكشید در حالی كه ممكن است خودتان خیلی به خداوند بدهكار باشید این دوست عزیز گفت : گناه من هرچه كه باشد بازهم حاضرم تمام گناهان انسانها را به دوش بكشم .

ادامه مطلب  

رکسانا (دختر کوروش)  

رکسانا (دختر کوروش) 
 
زندگینامه رکسانا دختر کوروش کبیر
رکسانا یا به اوستایی رئوخشنه یا روشنک نام دختر کوروش بزرگ و همسر کمبوجیه دوم بود.
آرتیستونه یا آرتیستون (رکسانا) یکی از دختران کوروش بزرگ و از همسران داریوش بزرگ و خواهر کوچک (تنی یا ناتنی) آتوسا. او محبوب‌ترین همسر داریوش و مادر ارشام و گبریاس بوده است بطوریکه به فرمان داریوش تندیسی زرین از او ساخته شده بود. پسران آرتیستونه از فرماندهان خشایارشاه بودند. او همراه با آتوسا، بامه و اپاکی

ادامه مطلب  

گذر  

یه سال از جداییمون گذشت ....
اتفقات عجیب زیاد ....
بی خبرم ازش .. البته برام مهم نیست 
اتفاقاتی که نس.. عظی... باعث شد بیفته و حکم 
دیدن زی... نور.... از تو ماشین . با دختر خواهرش ... صداش خیلی شبیه زندایی مین است 
باباشم که قصابه دیگه بدتر
نکنه اقوام باشن ؟ با زن دایی احس..ان یا زن دای حمیدش ؟؟؟؟
باید بچسبم به کارام ... اول پایان نامه ... بعد نوشتن دو تا کتاب
تابستون خیلی استراحت کردم
امروز رفتم ثبت نام بدنسازی ... الکی ... پشیمون شدم ... کاش باشگاه قبلی میرفتم به

ادامه مطلب  

دوماه خیلی سنگین...!!  

اول بگم ک بعد مدتها ی فیلمو دنبال میکنم...بعد شهرزاد شخصیت یکتارو خیلی دوس دارم...البته بازیگر شهرزاد و بیشتر از شخصیت شهرزاد دوس داشتماااا...بگذریم..شش شهریور یادم میاد...باز هم مثه کرمان رفتن و مکه رفتنم ساک ب دست رفتم سرخاک بابام...شاید میدونستم قراره باز روزهای سختیو بگذرونم ک انقد زار میزدم...اینجور وقتا راستش جاش بیشتر میاد بابام...زیاد نگذشته بود از ایام خدمتم ک قصه های فرناز شروع شد...نشد دیگه...نشد..راضی ام ب رضای خدا ولی هنوز بعد آخرین حرف

ادامه مطلب  

 

 
همیشه برام چاووشی گوش دادن عجیب بود  اونم به این شکل افراطی که از بعضیا می دیدم. بعد از قسمت آخر شهرزاد که کلا مطمین بودم در حد همین گذری شنیدنم نمی تونم تحمل کنم، صداش یادمو به اون می نداخت.
امشب قبل رفتن آهنگای ماشین رو عوض کردم و آهنگایی رو ریختم که یا کم گوش دادم یا اصلا گوش ندادم یا مدتهاس ازشون فاصله گرفتم. تو همچین شرایطی معمولا دلت می خواد همه ی آهنگا رو یه دور بزنی. منم فکر می کردم همین جوری بشه.
دومین آهنگ "متصل"  امیر بی گزند بود.
تمام

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1