تمامي مطالب موجود در اين سامانه از وب سايت هاي ديگر و بدون دخالت انساني جمع آوري شده , لذا تمام مسئوليت آنها بر عهده وب سايت منبع ميباشد. مطالب مغاير با قوانين جمهوري اسلامي ايران را از طريق بخش تماس با ما به ما اعلام کنيد.


تازه ترین مطالب
تبلیغات


چله زمستان در جعفرجن  

چله بزرگ زمستان در جعفرجن از آغاز زمستان که برابر است با آغاز دی ماه شروع می شود و مدت آن چهل روز است که به چله بزرگ یا چله ((گُتو)) معروف است. چله در اصطلاح به معنی چهل می باشد یعنی 40 روز، معمولا عمده سرما در چله بزرگ است. قدیمی ها معتقد بودند با تمام شدن چله بزرگ، کمر زمستان شکسته می شود و بعد از این زمستان رو به ضعیف شدن می گذارد و از سوز و سرما کاسته می شود. چله کوچک زمستان از شب دهم بهمن ماه تا پایان بهمن ماه که مدت آن بیست روز است را چله کوچک یا (

ادامه مطلب  

بزن باران  

متن آهنگ بزن باران حبیب
بزن باران بهاران فصل خون استبزن باران که صحرا لاله گون استبزن باران که به چشمان یارانجهان تاریک و دریا واژگون استبزن باران که به چشمان یارانجهان تاریک و دریا واژگون استبزن باران بهاران فصل خون استبزن باران که صحرا لاله گون استبزن باران که دین را دام کردندشکار خلق و صید خام کردندبزن باران خدا بازیچه ای شدکه با آن کسب ننگ و نام کردندبزن باران به نام هرچه خوبیستبه زیر آ وار گاه پایکوبیستمزار تشنه جوباران پراز سنگبزن ب

ادامه مطلب  

 

قشنگترین عکس ها از زیباترین فصل سال زمستان
هر فصلی زیبایی خاص خود را دارد.مثل فصل زمستان، زمانی که برف میبارد همه جا زیبایی خاصی پیدا میکند.چند نمونه از تصاویرهای دیدنی فصلزمستان تهیه شده است.



زیباترین زمستان



زیباترین زمستان




قشنگترین طبیعت 


 
 منبع:tabeat-pooya.blogfa.com

ادامه مطلب  

املاک بهاران فروش ویلا در شمال  

فروش ویلامدرن در شمال رویان وازیوار
ویلا در رویان منطقه وازیوار که از لحاظ بعد مسافت نیز از شهررویان 3کیلومتر و از پارک جنگلی سی سنگان 3کیلومتر فاصله دارد.شهرک از جاده اصلی و دریا در حدود 800متر فاصله دارد.ویلا نوساز دارای 330مترزمین و 250متر بنا دوبلکس چهارخوابه بوده که همه اتاق ها مستر و دارای سرویس فرنگی می باشد و در پشت بام دارای آلاچیق و پنت هاوس می باشد.کابینت و کمد دیواری ام دی اف،درب ورودی ضد سرقت،پنجره و درب تراس ها دو جداره وین تک،شومین

ادامه مطلب  

املاک بهاران فروش ویلا در شمال  

خرید ویلا زیرقیمت در شمال رویان ونوش
ویلا داخل یکی ازمجتمع های ویلایی منطقه ونوش واقع شده که در مجتمع بصورت مستقل و خصوصی بوده و ویلا دارای نگهبان ونزدیک به دریا بوده و از لحاظ دید و ویوی جنگل و دریا بی نظیر می باشد.این مجتمع در 5 کیلومتری شهر رویان و 2 کیلومتری پارک جنگلی سی سنگان و یک کیلومتری دریا قرار گرفته است و دارای 15دستگاه ویلا است که تمامی مالکین ویلاها در این مجموعه تهرانی می باشند.مشخصات ویلا نیز دارای 310مترزمین و 240متر بنا در قالب ب

ادامه مطلب  

زمان کودکی نعمت فراوان بود  

زمان کودکی نعمت فراوان بود
میان آ سمان ها ابر و باران بود
به هر سوئی چشمانم نظر می کرد
هزار دانه درآن کشتزاران بود
زمستان خانه ها سر د و سوزان بود
صدا رودخانه‌ها فصل بهاران بود
چه آ ب شد برفها در دامن کوه ها
ز آ ن پس دشت و کوه ها گلباران بود
میان سنگلاخها و کمر آ بی نمایان بود
صدای کبک وتیهو در کنار چشمه ساران بود
در آن خلوت سکوت بی نظیر ی بود
هر ز گاهی صدای هدهد ان در آن بیابان بود
عجب آ سایش و آ رامشی داشتیم
که شکر بر لقمه  نانی هزاران بود
چه بود

ادامه مطلب  

آذر  

پاییز به آذر رسید
ولی عشق آذر به پای پاییز رسید؟
آذر با برف آغاز شد ، یک زمستان زود هنگام
ماه آخر هر فصل ، مثل ده دقیقه های آخر هر ساعت پیوند خورده با بعدش...
ما را چه به پاییز؟
تعداد عاشقان که کم شود فصل عاشقی هم کوتاه می شود
چشمت که به در خشک شد،خشک شد
دیگر با حرکت در ، رسیدن ، ماندن ، رفتن
تکان نمی خوری ، نگاه هم نمی کنی
چشمت عادت کرده به در های بسته
حتی غرغر هایم بوی زمستان می دهد
باید کم کم عطایت را به لقایت ببخشم
تو هم به ما نیامدی 95
 

ادامه مطلب  

علیرضا بدیع  

ای بکرترین برکه! هلا سوره ی صافی !
پرهیز کن از این همه پرهیز اضافی !
داغی بزن از بوسه به پیشانی سردم
بدنام که هستیم به اندازه‌ی کافی
تلخینه‌ی آمیخته با هر سخنت را
صد شکر! شکرپاش لبت کرده تلافی !
با یافتن چشم تو آرام گرفتم
چون شاعر درمانده پس از کشف قوافی
چندی‌ست که سردم شده دور از دم گرمت
بر گردنم از بوسه مگر شال ببافی ...
      علیرضا بدیع

ادامه مطلب  

نسیم صبحگاهی در بهاران بود  

نسیم صبحگاهی در بهاران بود
به گندم زار نظر کردم هزاران درآن بود
چه صبح گلبوته سرخ شقایق بوته گندم
که همچون موج دریا رقص جانان بود
میان بوته ها پروانه پر می زد
که شبنم روی گل چون اشک گریان بود
ز آن باد خنک سرزنده می گشتیم
نگاه بر سبزه های باغ و بوستان بود
که در سر سبزی و مستی بود ش نغمه بلبل
عجب آ رامشی در آن گلستان بود
به هر صبح دل انگیز گله ها می رفت
بگوش مردمان آ واز چوپان بود
شیدائی و دلتنگی می نالید
همیشه  در گلو بغض ولی در لب خندان بود
صدای کر

ادامه مطلب  

بارون  

چقدر خوبه با صدای چیک چیک خوشگل بارون ازخواب بیدارشی 
سردم شده بود ، خوابای عجیب غریب میدیدم 
بلند که شدم دیدم بارون میاد
بح بح باااارون !
کاشکی هرروز بارون بود ی روزایی آفتاب !
فکر نکنم  هیچ چیزی رو تو ایندنیا بیشتر از بارون دوست داشته باشم !

ادامه مطلب  

املاک بهاران فروش ویلا در شمال  

سایت ویلاهای مازندران
ویلا در چهار کیلومتری شهر رویان در یکی از مجتمع های ویلایی قرارگرفته که دارای نگهبانی می باشد و از لحاظ دسترسی به دریا نیز در حدود 2کیلومتر فاصله دارد و دارای ویوی بی نظیر جنگل و دریا می باشد.این ویلا از نظر موقعیت جغرافیایی تا پارک جنگلی سی سنگان 6کیلومتر و تا آبشار آب پری 9کیلومتر فاصله دارد.ویلا 290مترزمین و 210متر بنا دوبلکس نوساز با اسکلت بتنی سه خوابه که تمامی اتاق خوابها مستر و دارای سرویس ایرانی و فرنگی مجزا هستند.

ادامه مطلب  

شرم عشق..!  

پرسیدم از گل سرخ ..در سینه ات چه داری..؟برگونه های سرخت ..داغ غم که داری..؟
خوش میتراود از تو..عطر هوای مستی..!!من عاشق تو هستم..تو عاشق که هستی..؟
گل با تبسمی گفت..ای یار دل شکسته..!!این شرم سرخ عشق است..بر گونه ام نشسته
پرورده جانم از عشق..از یاد آن بهاران.....بر هر نسیم عاشق دل داده ام فراوان...!!
شادابم از محبت...از عطر مهربانی...!!بی رحمت بهاران...پژمرده ام به آنی...!!
این راز شرم عشق است..یک راز جاودانی..!!بی عاشقی حرام است... یک لحظه زندگانی..!

ادامه مطلب  

یاس ، بنفش نبود!  

من میخواستم بمانم، بنویسم ، بخوانم برایت از همه ی آبیهایی که رنگشان را نمیدیدی ! من میخواستم شانه به شانه ات کُلِ عَلَم الهدی را قدم بزنم و بلند بلند بگویم : از عشق که میگی دیوونم میکنی ... من دخترِ رفتن به دنیا نیامده بودم ، شبهای من مشکی نبود و برایم آسمان همیشه هفت رنگ بود ... من میخواستم انگشت کوچکم قفل ِ انگشت سبابه ات باشد و با هم برویم راهپیمایی ! من تمام شبهای با تو بودن را نوشته بودم ، کنار گذاشته بودم چون باید انجامشان میدادیم طبق برنامه

ادامه مطلب  

 

دلتنگی های آدمی را باد ترانه ای میخواند 
و رویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده میگیرد
 
انتظار
بی خبری
دلشوره
هجوم افکار آزار دهنده
و این سکوت و بی توجهی تو گویا خبر از اتفاقی میده که نباید میفتاد و قرار بود نیفته...
چه سرده این شب...
 
چه دورمدور و بی فرداچه سردم سرد و خاکسترشبیه لحظه ی بدرودشبیه بوسه ی آخر..
 

ادامه مطلب  

اصول تهویه موفق مرغداری در زمستان :  

 اصول تهویه موفق مرغداری در زمستان :
اصول تهویه موفق مرغداری‌ها در طی زمستان نسبت به تابستان بسیار متفاوت است. تحت شرایط محیطی گرم، حداکثر جریان هوا به طور معمول لازم است تا به صورت مستقیم پرندگان را خنک گرداند. تهویه توسط ترموستات یا کنترل‌کننده‌ها برطبق درجه حرارت مرغداری تنظیم می‌شود. زمانیکه هوا سرد است، از تماس هوای سرد بیرون با پرنده باید جلوگیری شود. به علاوه برای کاهش هزینه‌های گرمایی، فن‌ها به میران حداقل استفاده می‌شوند. 
گر

ادامه مطلب  

 

پاییز بمان ، کجا می روی؟من هنوز دلتنگمهنوز دستهایش را نگرفته امپاییز بمان …قول داده بود تا تو نرفته ای برگرددقول داده بود زردی برگها رازیر پایمان حس کنیمپاییز بمان، وقت رفتن نیستمن هنوز نگفته ام دوستش دارم!پاییز بمان، زمستان که بیاید وگرمیِ دستانش نباشدسرما امانم نمی دهدپاییز بمان، هنوز بر نگشته استهنوز جایش خالیست، هنوز منتظرمپاییز بمان، می ترسم تا ابد در زمستان دفن شوم...
* مثل بقیه یک آشنا

ادامه مطلب  

همیشه فردا دیر نیست  

 
بانو .... دلگیر از هوای پاییزی و فاصله ها مباش ...... 
این باور سختی نیست که پاییز باردار زمستان و زمستان باردار بهار است .... فاصله ها نشانه های ایام خوشی که بودند و خواهند بود هستند که در شبهای تنهایی و رویایی متولد میشوند ... 
و شکیبایی عصای دست عاشقان است .... 
و عشق جز صبوری و امید به فردا تکیه گاهی ندارد ....
از عشقهای مومیایی شده در کم حوصلگی ها رها شو .... و درانتظار شقایق های بهاری ، دل را به شادی و خوشحالی بنشان ...
من به بهار و نرگس و شقایق ایمان د

ادامه مطلب  

م.امید  

نذر کرده ام
یک روزی که خوشحال تر بودمبیایم و بنویسم کهزندگی را باید با لذت خوردکه ضربه های روی سر را باید آرام بوسیدو بعد لبخند زد و دوباره با شوق راه افتادیک روزی که خوشحال تر بودممی آیم و می نویسم کهاین نیز بگذردمثل همیشه که همه چیز گذشته است وآب از آسیاب و طبل طوفان از نوا افتاده استیک روزی که خوشحال تر بودمیک نقاشی از پاییز میگذارم , که یادم بیاید زمستان تنها فصل زندگی نیستزندگی پاییز هم می شود , رنگارنگ , از همه رنگ , بخر و ببریک روزی که خو

ادامه مطلب  

آفتاب من  

سلام ای آفتاب من دمت گرم
بتاب اکنون هوایم زیر صفر است
 
نبودنهایت تمام میشود روزی ؟
 چرا مهربان نمیشوی؟
مگر ما کنار هم شاد و خوشحال نبودیم؟
مگر قدم ب قدم دست در دست دربند را نپیمودیم؟
چقدر دستان سردم گرمای دستانت را کم دارد اینروزها؟ مگر از یاد بردی که دستان من به هوای اینکه تو گرمشان کنی تند تند سرد میشوند؟
چقدر شیرین بر جانم نشست وقتی که از دربند برمیگشتیم و در گوشم زمزمه کردی:"کاشکی ترافیک باشه" چنان از بودن در کنار هم لذت میبردیم که ترافیک

ادامه مطلب  

حال و هوا رو دوست دارم  

 هوا سرد سرد شده و من عاشقانه می پرستم این حال و هوا را ،سرما را دوست دارم گر چه دستانم سرد سرد می شود و تو دایم غر می زنی چرا مثل میت سرد شده ام گرچه از ترس سرما خوردن شازده کوچولویمان زیاد بیرون نمی روم و وقتی هم می روم آنقدر می پوشانمش که کلافه می شود اما باز هم سرما را بیشتر از گرما دوست دارم،اصلا گرما را دوست ندارم.
سرماي هوا ، شیر کاکائو داغ ،ذرت مکزیکی،اسنک و تو که دائم بگویی بسه چقدر می خوری
راه رفتن میان پیاده رو قدم زدنی نه چندان آهسته ب

ادامه مطلب  

برسد به دست دست اند کاران a bout time  

خیلی وقت بود که یک فیلم حال خوب کن ندیده  بودم ، نه از آن فیلمهایی که آخرش بگویی واو عجب فیلمی ! از آن فیلم های که بوی قهوه دم کرده یک کافی شاپ دنج را بدهد وسط سرماي زمستان، که اتفاقی فیلمتان را دیدم. خارج از موضوع و طرح،  زندگی در جریان داخل فیلمتان را دیدم که چقدر شبیه ! کاراکتر مری و افکار و رفتارش را دیدم که چقدر شبیه ! روابط سیال داخل فیلم را دیدم و فکر کردم که چقدر شبیه ! راستش را بخواهید فیلمها و کتاب ها، دنیای عجیبی دارند و اگر با کسی از آن ق

ادامه مطلب  

زن اینده  

یک ماه از پاییز گذشت و تو نیامدی زن من کجای این دنیایی که من زیر این هجمه از تنهایی ذره ذره اب میشم
امشب حالم خرابه تنهای چیزی که به من ارامش میدهد بغل توست زن منه دستانه توست زن من نفسهای گرم
توست زن من عطر موهای توست زن من من کم اوردم زن منه پس کی میایی خسته ام خسته از این تنهایی هر
چقدر هم مرد باشی می شکنی من خیلی شکسته شدم زن من هر روز من خوب که نه بدتر از دیروزه حسی که
دارم یه حس کشنده اس کاش دستی دست های سردم را می گرفت...

ادامه مطلب  

شعرزیبادرموردچناران  

صبحدم آید نسیمی از  گلستان   چناران                می برد جان را به همراهش به بستان چناران
می دهد بوی امام هشتمین این شهر ما               هست  میقات الرضا  این باغ   رضوان   چناران  
بوی مشك و بوی عنبر میرسد از هر طرف               اینهمه  باشد   سراسر   عطر   ریحان  چناران 
من نمی گویم چناران هست شهری بی بدیل          می بری   بهره   ز   عمرت  در بهاران   چناران   
تا كه هستی زنده اندر شهر ما مسكن كنی             گر    ببینی  غمزه ای   از   گلعذاران   چ

ادامه مطلب  

پاییز...  

 
همشون رفتن!همه ی آدمایی که توی زندگیم نقش مهمی داشتن، رفتن...همیشه دیر میفهمیاما بلاخره یه جا برمیگردی ببینی دلیل این همه آشوب بودنت چیه؟!بعد اونجاس که میفهمی همه رفتن و تو فقط داری سرتو با آدمایی که موندن گرم میکنیاونجاس که باید قبول کنی دورت هرچقدر هم شلوغ باشه، بازم تنهایی...
حالا منتظرم هوا سرد شه، بارون بیاد، تا دست تنهاییمو بگیرم ببرم تو خیابونا پاییزو نشونش بدم...بهش بگم هیچ آدمی نمیاد که بمونه، یادش میدم از دست هیچکس دلش نگیره...میدو

ادامه مطلب  

اشعار درباره اربعین حسینی (ع)  

برگشت کاروان کربلا
اگر چه اشک گرمی ارمغان آورده ام مادر نسیم سردم و بوی خزان آورده ام مادر نیاید کس به استقبال من زیرا که می سوزد ز هرُم شعله ای کز سوز جان آورده ام مادر به این بی دست و پایی بی پر و بالی نمی دانم چه باعث شد که رو در آشیان آورده ام مادر اگر من زنده برگشتم ز صحرای شهادت ها ز صدها مرگ تدریجی نشان آورده ام مادر رهانیدم ز طوفان ستم ها کاروانی را که اینک بی برادر کاروان آورده ام مادر حسینت را نیاوردم من و از داغ جانسوزش دل خونین و

ادامه مطلب  

 

 
چقدر دلم خواست
امروز صبح
وقتی از خواب بیدار شدم
وقتی پتو را کنار زدم
وقتی هوایِ سردِ اتاق رویِ صورتم نشست
دستم را دراز کنم و گوشی را بردارم
دوباره پتو را روی صورتم بکشم
و با چشمانی نیمه باز ببینم پیام داده ای،
از آن پیام های دستوری
 
"که تمام کارهای امروزت را کنسل کن
که دلم میخواهد بعد از خوردنِ حلیم بایستیم گوشه ی خیابان و چایِ داغِ قند پهلو بنوشیم...
که وقتی سردم شد مچاله شوم در آغوشِ تبدارت...!"
 
تا با همان حالتِ خواب آلود
لبخند رویِ صورتم بن

ادامه مطلب  

اندیشه های دور اندیشی  

اندیشه های جاوید درباره دوراندیشی* هیچ عقل و درایتی مانند دوراندیشی نیست . * دوراندیشی قبل از انجام كار تو را از پشیمانی در امان می دارد. * دوراندیشی خوب همراه با كفاف برای تو كافی تر است از مقدار زیاد همراه با اسراف . * آن كه دوراندیشی ندارد مال ندارد. * مال اندك همراه با دوراندیشی پایدارتر از مال بسیار با بیهوده خرج كردن است . * دوراندیشی قبل از كار انسان را از لغزشها حفظ می كند. * دوراندیشی نیمی از كمك و یاری است . * بهترین دلیل بر عقل زیاد تدبیر خ

ادامه مطلب  

 

ای معمای شکوفا شدن، آسان نشدیلحظه‌هایم همه خشکید، تو باران نشدیبی‌تو مشقم شده هر بار ترک بستن خویشمرگ صد باره‌ی من دیدی و گریان نشدیرمز روییدن این خاک، قدم‌های تو بودعابر خیسِ همین تکه بیابان نشدییک قدم پیشتر از من، شده‌ای فصل بهارمژده‌ی وصل بر این فصلِ زمستان نشدی

ادامه مطلب  

گوش کن  

امشبم   را  جان  من   مهمان  به  یک   آغوش کن
حرف  هایی    با   تو   دارم    نازنینم    گو ش   کن
سهم هم خواهیم شدبی شک خداجای حق است
پس   چراغ     نا  امیدی   را   زدل   خاموش    کن
پیش   من  لبخند  را  از   چهره ات   خالی      نکن
تا  که  سردم  شد  مرا  دعوت  به  یک دمنوش کن
عشق   بازی   را      برایم   نو   به  نو   تکرا ر  کن
شادمانی   را  به   چهره   یار   من    منقوش   کن
بوسه  افزون  ده  که جانم  درپی  لب های  توست
مست   مستم   کن   مرا   دیوانه  و  م

ادامه مطلب  

پاییز بی کسی  

شاخه و برگ درختان همه عریان شده است 
گوییا فصل خزان آمده، آبان شده است
 
بی جهت نیست هوای نفست سرد شده ست!!
آری اینگونه بگوییم ، زمستان شده است
 
آسمان ابری و پاییز شده ، میفهمی ?? 
دوری و فاصله ها را که چه آسان شده است!!!
 
حال و روزم دگر آن حالت چشمان تو نیست
باغ پاییزی من لانه ی زاغان شده است
 
مدعی گفت دگر روز من و ناله ی توست
قیمت عشق دراین شهر ، چه ارزان شده است!!!
 
و "ندادند جز این تحفه ما روز الست "
غم و تنهایی و من ،همدم ِ باران شده است
 
#مهدی مو

ادامه مطلب  

 

روستای پتكنان در 110 كیلومتری شمال شرقی بندرعباس و در جوار دهستان سیاهو قرار دارد .برای رفتن به این روستای باصفا ابتدا می بایست از روستاهای سیاهو ، سغ و تلگردو عبور نموده و پس از طی مسافت كوتاهی در امتداد مسیر روستای بنگلایان به سمت راست تغییر مسیر داده و وارد یك جاده خاكی شوید سپس این مسیر را به طول 12 كیلومتر ادامه داده تا پس از گذشتن از روستای كروكان وارد طبیعت زیبای پتكنان شوید .وی‍‍ژگی منحصر به فرد روستا ، سكوت و آرامش و غروب زیبا و دلنشین

ادامه مطلب  

پشت این همه فاصله ها  

آن دورها
جایی که سایه های سیاهی جایی برای نشستن ندارند
آرزوهایی در دلی سرکشی می کند!
جایی که برایند دست هایمان رو به آغوش کشیدن بود!
دور بود اما بود!
زمان در چرخه هستی جز تخریب هیچ اثری نخواهد داشت
من معتقدم عشق را تازه تازه باید نوشید!
نباید بگذاری فاصله ها سردی زمستان را به خانه هایمان بیاورند
در شهری که همه با همه غریبه گی می کنند
هیچ گلی به بهار روی خوش نشان نمی دهد..!
جواد غلامیان
 

ادامه مطلب  

یکشنبه عصربیست وسوم آبان  

 
یکشنبه عصر آسمان رنگ شب گرفت
ابری سیاه قامت شعر و ادب گرفت
ساعت درست 4:33 بود
آن شب که شهر حال وهوا ی غضب گرفت
یکشنبه عصر بیست و سوم آبان
شهری به غم نشست وغبار. ..گرفت
ساعت درست 4:33 بود
اندیشه واژگون شد و آیینه تب گرفت
کبریت خشم خرمن خنده نشانه رفت
شادی شهید فصل زمستان لقب گرفت. .
حمید رضا بوستانی /زیرچترشعر zirechatresher

ادامه مطلب  

نیاز به یغل کردن و بغل شدن  

 
چشم باز کردم دیدم باران دارد می آید و برای خودش و من دلبری می کند .البته باران است اما خیلی شبیه باران هم نیست . یک چیز بین باران و برف. باور کن. هوای دیشب و مخصوصا امروزِ تهران عجیب سرد است ..سرد و خیس.. جایت خالی . هر کجا هستی خودت را برسان.نگذار نه بغل حرام شود و نه زمستان پیش رو.

ادامه مطلب  

«به خورشید بگو برگردد»  

«به همان اندازه که دلتنگم، خوشبختم و به همان اندازه که خوشبختم، دلتنگم.» چند بار تکرار می کنم و دستش را که روی فرمان ماشین است نوازش می کنم. لبخند می زند. لبخند هایش را می شناسم. مثل سکوتش. اصلا همین کم حرف بودنش من را با زبان لبخند و سکوت آشنا کرد. حالا هربار که پشت لبخند و سکوتش پنهان می شود نگاهش می کنم و از چشمانش می فهمم که جهان چه دردی را به جانش ریخته است. هوای دود آلود شهر را نفس می کشم، احساس می کنم جهانم خالی است. زمین نمی چرخد و ابر ها سای

ادامه مطلب  

تصمیم  

در حالی که پرستار مشغول تزریق بود. ورونیکا دوباره پرسید : "چقدر وقت دارم؟""بیست و چهار ساعت, شاید کم تر"ورونیکا سرش را پایین انداخت و لبش را گزید. اما توانست بر خودش غلبه کند." میخواهم دو خواهش بکنم. اول ,دارویی به من بدهید تزریقی یا هر طور دیگر تا بتوانم بیدار بمانم واز هر لحظه باقی مانده زندگی ام لذت ببرم. من خیلی خسته ام اما نمیخواهم بخوابم. کارهای زیادی دارم کارهایی که همیشه در روزهایی که فکر میکردم زندگی تا ابد ادامه دارد به آینده موکول کرده

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1 
ورود به کانال تلگرام