تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


پلاسکو  

پلاسکو سوخت و خیلی ها رو با خودش سوزوند،مردمی با اين حجم از درد سلفی گرفتن،مردمی جمع شدن برای تماشا و امداد رسانی رو سخت کردن...
ولی...اين مردم نماينده فرهنگ ما نیستن،اين تصویر جامعه ای نیست که توش زندگی می کنیم.
اين میزان از انعکاس و انتشار و تقبیح اعمال اين ها ،نشون میده که فرهنگ عمومی جامعه ما اين نیست .
چهل پنجاه تا عکس و چند صدنفر تماشاچی رو با هر نسبتی که ببینید نشون دهنده فقر فرهنگی چندین میلیون نفر نمیشه،منعکس کردن اين بی فرهنگی خیلی کا

ادامه مطلب  

سیاهی شب  

ویژگی شب سیاه تموم نشدنشه. حالا هی شما بیا بگو پایان شب سیه سپید است و فلان. مگه دیدی؟؟
 
پ.ن: اومده با استرس میگه فکر کنم دیوونه شدم، با خودم حرف میزنم. چه زندگی خوبی داره که حرف زدن با خودش میشه نشونه دیوانگی. ما چی بگیم که از فشار تنهایی اونقدر با خودمون حرف زدیم که تبدیل شد به شخصیت سازی و خاطره بازی.
 
رنج ناجوری رو دارم تحمل میکنم.

ادامه مطلب  

 

اين جمله که میگن سکوت خوبه و هرکی که شاکت عاقل تره یه دروغ بزرگه اگرچه بعد ها که فکر میکنی شاید از سکوتت راضی باشی . اما علت خیلی از سکوت ها  میزان عاقلی یه نفر نیست بلکه نشونه اينه که یه روزی یه اتفاقایی اونو لال کردن . ادما خیلی راحت حرف هاشون  میزنن اون قدر که از خجالت نمی تونی حرف بزنی یا حتی بهشون نگاه کنی . اه اه چقدر از همه بیزارم چقدر از همه متنفرم چقدر دلم می خواست همرو میکشتم چقدر دلم می خواد همه ی همه ی اون ادمای لعنتی رو خفه میکردم . ادم

ادامه مطلب  

خودت را جا بگذار  

چند روز پیش دوستم "محی" یه متن توی فضای مجازیش گذاشته بود که خیلی برام جالب بود، همون روز تصمیم گرفتم دربارش توی وبم چندخطی بنویسم تا موندگار بشه... . عکس یه ساعت گذاشته بود و نوشته بود که قراره اون ساعت به همسر ايندش تعلق بگیره و یه جورایی حکم قلبشو داشته باشه!
ایده قشنگی بود اما چیزی که بیشتر ذهنمو درگیر کرد اين بود که چرا ما آدم ها دوست داریم هر چیزی رو نشونه گذاری کنیم؟ چرا دوست داریم بخشی از خودمون رو در جایی یا در چیزی جا بگذاریم؟ به لباسمو

ادامه مطلب  

خودت را جا بگذار  

چند روز پیش دوستم "محی" یه متن توی فضای مجازیش گذاشته بود که خیلی برام جالب بود، همون روز تصمیم گرفتم دربارش توی وبم چندخطی بنویسم تا موندگار بشه... . عکس یه ساعت گذاشته بود و نوشته بود که قراره اون ساعت به همسر ايندش تعلق بگیره و یه جورایی حکم قلبشو داشته باشه!
ایده قشنگی بود اما چیزی که بیشتر ذهنمو درگیر کرد اين بود که چرا ما آدم ها دوست داریم هر چیزی رو نشونه گذاری کنیم؟ چرا دوست داریم بخشی از خودمون رو در جایی یا در چیزی جا بگذاریم؟ به لباسمو

ادامه مطلب  

هوففففففف  

تا حالا کسی رو بدون دلیل دوست داشتی؟
اره،بارها 
بعدش چی شده؟
هیچی فقط خودم به فاک رفتم
بازم حاضری به فاک بری؟
نه !!! خیلی خستم 
ولی باس به فاک بری
اه خفه شو دیگه مزاحم
###########
دوست دارم بلند بخندم و وقتی حالم خوشه بلند میخندم
حالا تو اگه بهت فشار میاد برو بمیر چون من تا تهش بلند میخندم
#########
تله پاتی عحیبی با بعضی از ادمایی که دوسشون دارم ،دارم که خب خوبه
##########
نمیشه ادم واسه مدتی محدود نی نی داشته باشه مثلا نی نی برای خودت واسه چند ساعت یا چند روز

ادامه مطلب  

هوففففففف  

تا حالا کسی رو بدون دلیل دوست داشتی؟
اره،بارها 
بعدش چی شده؟
هیچی فقط خودم به فاک رفتم
بازم حاضری به فاک بری؟
نه !!! خیلی خستم 
ولی باس به فاک بری
اه خفه شو دیگه مزاحم
###########
دوست دارم بلند بخندم و وقتی حالم خوشه بلند میخندم
حالا تو اگه بهت فشار میاد برو بمیر چون من تا تهش بلند میخندم
#########
تله پاتی عحیبی با بعضی از ادمایی که دوسشون دارم ،دارم که خب خوبه
##########
نمیشه ادم واسه مدتی محدود نی نی داشته باشه مثلا نی نی برای خودت واسه چند ساعت یا چند روز

ادامه مطلب  

پند واندرز  

روزی لقمان به پسرش گفت امروز به تو 3 پند می دهم که کامروا شوی.
- اول اين که سعی کن در زندگی بهترين غذای جهان را بخوری! - دوم اين که در بهترين بستر و رختخواب جهان بخوابی. - و سوم اين که در بهترين کاخها و خانه های جهان زندگی کنی. پسر لقمان گفت ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من می توانم اين کارها را انجام دهم؟  لقمان جواب داد:- اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که می خوری طعم بهترين غذای جهان را می دهد. - اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخ

ادامه مطلب  

هعی روزگار روزگار  

خسته ام ، اين دست ها خسته اند و چرا اينقدر خسته اند؟دقیق می شوم ، دقیق و متمرکز می شوم بلکه بشنوم ، بلکه صدایش را بشنوم ، اما نه ، فقط یک کلاغ روی بلندترین شاخه یک کاج بال می زند. مغزم ، مغزم درد می کند از حرف زدن ، چقدر حرف زده ام، چقدر در ذهنم حرف زده ام . خروار ، خروار حرف با لحن و حالت های مختلف ، مغایر ، متضاد و .............گفته ام و شنیده ام ، خاموش شده و باز بر افروخته ام ، پرخاش کرده و باز خود دار شده ام ، خشم گرفته ام و لحظاتی بعد احساس کرده ام چشم

ادامه مطلب  

هعی روزگار روزگار  

خسته ام ، اين دست ها خسته اند و چرا اينقدر خسته اند؟دقیق می شوم ، دقیق و متمرکز می شوم بلکه بشنوم ، بلکه صدایش را بشنوم ، اما نه ، فقط یک کلاغ روی بلندترین شاخه یک کاج بال می زند. مغزم ، مغزم درد می کند از حرف زدن ، چقدر حرف زده ام، چقدر در ذهنم حرف زده ام . خروار ، خروار حرف با لحن و حالت های مختلف ، مغایر ، متضاد و .............گفته ام و شنیده ام ، خاموش شده و باز بر افروخته ام ، پرخاش کرده و باز خود دار شده ام ، خشم گرفته ام و لحظاتی بعد احساس کرده ام چشم

ادامه مطلب  

 

واارد یه مسیر جدیدی تو زندگیم شدم...و مهم نیس اين مسیرو تا آخر با اون برم یا یه جایی مجبور بشم تنهایی ادامه بدم اما ادامه میدم...حس میکنم یه جایی اين تنهایی شروع میشه...امیدی ب اين رابطه ندارم...ب خودم میگم آرزو چرا بازم همون کارای قبلیتو ادامه میدی!چرا تلاشی نمیکنی!چرا انقد زود جا میزنی!چرا پیش خودت فکرای اشتباه میکنی!چرا باز زود قضاوت میکنی!چرا اهمیت نمیدی!اما یه اعتقاد مسخره ای دارم ک برا عشق نباید تلاش کرد...هرجا حس کنم دلش باهام نیس میذارم می

ادامه مطلب  

اخبار این روزها  

هر شبکه ی تلویزیونی که میزنیم حرف از پلاسکو و حادثه ی مربوط به اونه . یاده اون سانحه ی چند ساله قبل میفتم . یاده تلاش مامورین زحمت کش آمبولانس . یاده حضور مامورین زحمت کش آتش نشانی . یاده نجات تک تک سرنشینان اتوبوس و بیرون کشیدن جنازه ی اون جوون که میگن عمرش به دنیا نبود . 
اين جوونهای زحمتکش و از جان گذشته حقشون سوختن و زیر آوار موندن نبود . حالام اومدن بهشون یه پیشوند شهید زدن و همه چیز تمام . 
کاش قبل از هر اتفاقی مسائلی که مخاطره آمیز هستن و قا

ادامه مطلب  

یک بهمن دوست داشتنی و عجیب!!  

بهمن ماه عجیبی بود. بعد از چهار پنج سال زبونت باز شد! چهار پنج سالی که لحظه لحظه بودنت رو اسکرین شات گرفتم که بفهمم چه ساعتی اومده و چی رو خونده؟! چهار پنج سالی که هر وبلاگی نوشتم، آدرساش رو بهت دادم و ندادم پیدام کردی! باب دنباله رو! بابا کارآگاه گجت! من تو کارت موندم خب! باور کن! یعنی اصلا متوجه نمی شم چرا هرجایی که نوشتم بودی! باور کن گاهی به سرم میزد که اشتباه میکنم اما جالبه که همه چی واقعی بود! هیچ چیزی خواب نبود! و تویی که مدام تو خوابهای من ب

ادامه مطلب  

 

لطف اقای سجاد/س نسبت به بنده(معذرت میخوام اسم و فامیلیتان را بنا دلایلی كامل ننوشتم)
كامنت ایشان؛
سلام و درود بر بانوی خوش كلام ایران...! سبحان الله! خدا همه صفات خوب رو در وجود شما قرار داده...شما یكی از بهترين ها هستین كه واقعا بی انصافی بزرگی میشه اگر بگم شاعر جوان...!زیبایی ظاهری و هوش و درك و استعداد شما واقعا قدرت الهی رو نشان میده...! دارا بودن اين همه صفت نیك جز قدرت خدا چی میتونه باشه؟؟؟!خانوم بیابانی در همایش ادبی شما رو ملاقات كردم و شیفت

ادامه مطلب  

پیروزی عشقی  

 
عبورت را زوج و فرد می کنم در ذهنم تا کم کم فراموشم شوی..روزهاي زوج برای تو و روزهاي فرد ممنوع.. نه، روز زیاد است. ساعت ها را زوج و فرد می کنم.. شاید هم دقیقه ها را.. اصلن چه فرقی می کند وقتی در هر ثانیه تکرار می کنم:
هستی؟ نیستی..  هستی؟ نیستی..  هستی؟ نیستی..
ثانیه های زوج برای تو و ثانیه های فرد برای نبودن تو..
فراموش کردنت محال است..
 
 

ادامه مطلب  

سهراب خلجي  

من و دل تنگی و دیدار تو یك فاجعه بودتن لرزان من و چشم تو یك واقعه بود
چشم و گوشم شده آغوش بگیرند تورادست و پا و تن و جانم همه یك سامعه بود
شهر حیران شده از طبع غزالی وحشیتا به اكران برسد شایعه یك شایعه بود
دست در دست تو افتاده ام از شهر به شهربهترين قسمت ما حسرت یك جامعه بود
مردم شهر همه محو تماشای تو أندچشم بد دور تورا واهمه یك ضایعه بود
مرگ بر وهم منو خواب و خیالات دلمیادت آرامش من ،واهمه را دافعه بود
شعر : سهراب خلجی

ادامه مطلب  

روزهای سخت هعی روزگار  

چهل_نامه_کوتاه_به_همسرم

ادامه مطلب  

129- ۱۳+۳  

- بالرحمن - 
 
چند سال پیش جایی در یک تقویم جیبی نوشتم که دیگر نه ۱۶ آذرها را می شمارم نه ۱۶ اسفندها را. نگاه که میکنم, آن ۱۶ ها یک جایی بودند حوالی ۹ سال پیش. حالا چند سال است که ۱۶ آذرها را برایمان می شمارند. روزهاي خاص تقویمشان تصادفن با روزهاي دفن شده ی ما یکی شده. ما هم ناگزیر به لبخندی و گذری... آن گوشه ی تن که گاهی به سوزش می افتد, همان طور مانده. فقط چند سال یک بار رنگ عوض می کند. از قرمز به زرد و سبز و کبودی. دردش می کشد تا زیر چشم. نمود می کند. زی

ادامه مطلب  

داستان مارگیر واژدها  

 
روزی و روزگاری در زمان‌های قدیم مارگیری زندگی می‌كرد. مارگیر به كوه و دشت و صحرا می‌رفت، مار می‌گرفت و آن‌ها را به طبیبان می‌فروخت تا از زهر مارها دارو بسازند. گاهی اوقات مارگیر با مارهایی كه می‌گرفت در روستاها و شهرها می‌گشت، بساط خویش را می‌گسترد و برای مردم نمایش می‌داد. مردم هم پس از تمام شدن نمایش سكه‌ای به مارگیر می‌دادند و او با اين سكه‌ها روزگار می‌گذرانید. روزی از روزهاي زمستان پر برف مارگیر به سوی كوهستان راه افتاد تا مار

ادامه مطلب  

من از پنجره ها متنفرم  

گاهی آدمی همه ی تلاشش را میکند  
که بهترين آن لحظه اش باشد
اما بازهم ب چشم دلبرش کم می آید.
 
 
+دلبر،تازه وارد ،همکلاسی،کله خراب از گلهای نازتون ممنونم.
+دلبر مرسی از تعریفی ک قبل و بعد اجرا کردی،ببخش ک ب چشمت بهترين نبودم :))))))
+ دلم تنگ پرتغال من
+حواصیل مننتظرما
+من از احساسم متنفرم
 
 

ادامه مطلب  

داستانهایی ازانقلاب  

.روزهاي فراموش نشدنی.
اين روزها، روزهايی ماندگار و فراموش ناشدنی در تاریخ ملت بزرگ ماست، روزهاي پیروزی انقلاب اسلامی است؛ انقلابی که رساترین فریاد تاریخ، یعنی امام امت، آن را رهبری کرد و به فرجام رساند و برای حفظ آن، با تمام وجود تلاش کرد. انقلابی که مبتنی بر بینش عمیق توحیدی و الهام گرفته از انقلاب سرخ عاشورای حسینی بود، که در آن عده ای قلیل، با اعتقادی وسیع و راسخ، نیروهای کفر و باطل را شکست دادند و چشم قدرتمندان را خیره ساختند. با پای گذا

ادامه مطلب  

داستانهایی ازانقلاب  

.روزهاي فراموش نشدنی.
اين روزها، روزهايی ماندگار و فراموش ناشدنی در تاریخ ملت بزرگ ماست، روزهاي پیروزی انقلاب اسلامی است؛ انقلابی که رساترین فریاد تاریخ، یعنی امام امت، آن را رهبری کرد و به فرجام رساند و برای حفظ آن، با تمام وجود تلاش کرد. انقلابی که مبتنی بر بینش عمیق توحیدی و الهام گرفته از انقلاب سرخ عاشورای حسینی بود، که در آن عده ای قلیل، با اعتقادی وسیع و راسخ، نیروهای کفر و باطل را شکست دادند و چشم قدرتمندان را خیره ساختند. با پای گذا

ادامه مطلب  

یار مهربان من!  

وقتی سرم را توی کتاب میبرم...اين روزها راحت تر میگذرند!
آرامتر میشوم و بیشتر احساس میکنم که بخودم مشغولم و حواسم کمتر به جهان بیرونم پرت میشود.
یک موقعی از خواندن رمان متنفر بودم.فکر میکردم نشانه سبک مغزی ست اما اين روزها تنها راه خوب و شدنیه گذر ساعتها و ارامتر شدن،و به جنون نرسیدن از فکرهای بیخودی زیاد...همین کتاب داستانها هستند.
خاطرات یک گیشا انتخاب خوبی بود.به حال و احوال اين روزهاي دلم خیلی نزدیک است.
خدا را شکر که راهی برای ارامتر شدن رو

ادامه مطلب  

تاج مقابل کی‌روش ایستاد/ بهترین‌ها به تیم ملی دعوت می‌شوند، حتی بازیکنان پرسپولیس  

خبرآنلاين/
 
رئیس فدراسیون فوتبال تاکید کرد که همانند دوره قبل بهترين‌های لیگ برتر انتخاب و در اختیار تیم ملی قرار می‌گیرند.
 
به گزارش فدراسیون فوتبال، مهدی تاج در حاشیه مراسم معارفه رئیس جدید بین الملل فدراسیون فوتبال با اشاره به نزدیک شدن آغاز دور برگشت رقابت‌های مقدماتی جام جهانی روسیه و بازی برابر قطر با تاکید به حضور قدرتمند تیم ملی کشورمان در اين دوره از مسابقات، گفت: انتخاب بازیکنان تیم ملی همانند دوره قبل است و بهترين های لیگ ان

ادامه مطلب  

تاج مقابل کی‌روش ایستاد/ بهترین‌ها به تیم ملی دعوت می‌شوند، حتی بازیکنان پرسپولیس  

خبرآنلاين/
 
رئیس فدراسیون فوتبال تاکید کرد که همانند دوره قبل بهترين‌های لیگ برتر انتخاب و در اختیار تیم ملی قرار می‌گیرند.
 
به گزارش فدراسیون فوتبال، مهدی تاج در حاشیه مراسم معارفه رئیس جدید بین الملل فدراسیون فوتبال با اشاره به نزدیک شدن آغاز دور برگشت رقابت‌های مقدماتی جام جهانی روسیه و بازی برابر قطر با تاکید به حضور قدرتمند تیم ملی کشورمان در اين دوره از مسابقات، گفت: انتخاب بازیکنان تیم ملی همانند دوره قبل است و بهترين های لیگ ان

ادامه مطلب  

اولین شیرینی های زندگی ...  

امروز من و عشقم محرم هم شدیم
اولین شیرینی های زندگی رو با هم تجربه کردیم
برای اولین بار دست همو گرفتیم
اولین بوسه
اولین آغوش
اولین لمس دست ها
اولین بهترين های زندگی
 
 
تجربیات شیرین و پر دردسر...
چقد خنده دار ولی تلخ
بهترين اولین های ما تو اتاق پرو لباس مجلسی یه فروشگاه بود

ادامه مطلب  

روزانه نوشت  

امروز بهم اسمس داد و گفت ترلان دلتنگتم كاش الان پیشم بودی
من بعد از چند ساعت جواب دادم مرسی!
چون نمیخوام دوباره وابسته ش شم
اما چرا دلم باهاش صاف نمیشه؟ یعنی اعتمادم كامل از بین رفته؟؟
دیشب بهش گفتم دوروز مونده به كنكور منو ببر همون كافه كتاب انقلاب كه سی و یكم شهریور باهم رفتیم
شاید میخوام دوباره بهش فرصت بدم! شایدم همراه همه اتفاقایی كه قراره بعد از كنكور فراموششون كنم خاطراتمونو همونجا جا بذارم
اما هیچوقت یادم نمیره! معلمی داشتم كه دوست ص

ادامه مطلب  

روزانه نوشت  

امروز بهم اسمس داد و گفت ترلان دلتنگتم كاش الان پیشم بودی
من بعد از چند ساعت جواب دادم مرسی!
چون نمیخوام دوباره وابسته ش شم
اما چرا دلم باهاش صاف نمیشه؟ یعنی اعتمادم كامل از بین رفته؟؟
دیشب بهش گفتم دوروز مونده به كنكور منو ببر همون كافه كتاب انقلاب كه سی و یكم شهریور باهم رفتیم
شاید میخوام دوباره بهش فرصت بدم! شایدم همراه همه اتفاقایی كه قراره بعد از كنكور فراموششون كنم خاطراتمونو همونجا جا بذارم
اما هیچوقت یادم نمیره! معلمی داشتم كه دوست ص

ادامه مطلب  

پست دوازدهم  

امروزم یکی از بهترين روزای عمرم شد :-) 
زور زوری بالاخره خودمو جا کردم تو قزوین خخخ دمت گرم تو هم معرفت ب خرج دادی و اومدی راستی پریسایی ببخشید جواب پیامتو نتونستم بدم اينقد شلوغ بود خطری بود نمیشد،
بابت امروز مرسی گلم، چقد دلم میخواست یه روز کامل فقط کنارت بشینم،اونطرف اينطرف بریم قدم بزنیم
آخخخ تازه رسیدم پاهام دیگه خخخ 
خیلی ترافیک بود 
خانومه تو عشق من هستی اگه کل دنیا هم گفتن ارمان دوست نداره، بدون از ته دلم دوست دارم،
بهترين من تویی 

ادامه مطلب  

دعا  

بهترين دعاها برای حاجت گرفتن سریع
مجموعه : مذهبی
بهترين دعاها برای حاجت گرفتن سریع
 
دعا همیشه حریم امن الاهی و پناه انسان ها بوده است . گاهی سختی مشکلات یا نیاز و خواسته های انسانها اضطرار را برای بنده افزون کرده و امید و نیاز به اجابت سریع را در دل او افزون تر.برای اين مواقع دعاهای سریع الاجابه ای در روایات و احادیث مختلف بیان شده که به مرور بخشی از آنها در پارسناز میپردازیم.

ادامه مطلب  

اردوغان و ملک سلمان از درد کدام سیلی ناله می کنند؟!  

سر و صدای اين روزهاي آنکارا و ریاض عجیب و غیرمنتظره نیست...اين صدای ناله ناشی از سیلی‌ای است که جریان مقاومت به گوش طرح‌های تجاوزکارانه آنها در منطقه نواخته است...




 







[ جمعه ۱۳۹۵/۱۲/۰۶ ] [ 18:35 ] [ سبحان ] [ نظر بدهید ]

ادامه مطلب  

درب بهشت  

درب بهشت از شهرهای استان کرمان در جنوب شرقی ایران است. اين شهر د شهرستان جیرفت قرار گرفته و مرکز بخش ساردوئیه است. جمعیت اين شهر در سال ۱۳۹۰، برابر با ۶۵۳۸ نفر بوده‌است. و درمسیر جاده  بافت- جیرفت واقع شده است. اين شهر یکی از خوش آب و هواترین شهرهای کرمان محسوب می‌شود. که در فاصله ۸۵ کیلومتری جیرفت و ۱۶۰ کیلومتری کلان شهر  کرمان واقع شده است.در اين مکان امام زاده سلطان سید احمد نیز که یکی از نوادگان  موسی بن جعفر(ع) می‌باشد  واقع شده است.

ادامه مطلب  

درب بهشت  

درب بهشت از شهرهای استان کرمان در جنوب شرقی ایران است. اين شهر د شهرستان جیرفت قرار گرفته و مرکز بخش ساردوئیه است. جمعیت اين شهر در سال ۱۳۹۰، برابر با ۶۵۳۸ نفر بوده‌است. و درمسیر جاده  بافت- جیرفت واقع شده است. اين شهر یکی از خوش آب و هواترین شهرهای کرمان محسوب می‌شود. که در فاصله ۸۵ کیلومتری جیرفت و ۱۶۰ کیلومتری کلان شهر  کرمان واقع شده است.در اين مکان امام زاده سلطان سید احمد نیز که یکی از نوادگان  موسی بن جعفر(ع) می‌باشد  واقع شده است.

ادامه مطلب  

‎ به بهانه تولد یک دوست خوب  

اسفند دوست داشتنی من...همیشه حال و هوای اسفند را دوست داشتم چون متفاوت از آدمهای دیگر آنرا زندگی میکنم، حس میکنم به آخرین ماه سالمان ظلم میکنیم، نمیدانم چرا روزهاي اسفند برای مردم به پرتکاپوترین روزهاي سال تبدیل شده است که دوست دارند اسفند زودتر بگذرد و برود، هر روز سرعتشان بیشتر میشود برای رسیدن به یک فروردین جدید...حیف نیست اين روزها به خانه تکانی بگذرد یا به خرید در مغازه های شلوغ شهر،به نظرم روزهاي اسفند با اين نسیم نو بهاری فقط برای اين

ادامه مطلب  

یکسال عاشقی  

 
یکسال گذشت...
آخرین هفت از آخرین ماه سال نود و پنج
اين سال چقدر زیبا بود ، تازه فهمیدم زندگی یعنی چه
تمام روزهاي که تا کنون سپری کرده بودم و از زندگی من گذشت فقط گذشت.‌.
و من فقط فکر میکردم زندگی میکنم
امسال فهمیدم زندگی یعنی چه
عاشق شدم
عاشقم هستی
چه حس زیبایی هست غمت غم اونم باشه، دردت درد اونم باشه ،با تو بخنده با تو گریه کنه ، با تو شاد باشه با تو درد دل کنه با تو باشه برای تو باشه
و بی شک و با همه وجود و با افتخار بتونی بگی که بهترين روز زندگی

ادامه مطلب  

حال؛ آینده‌ی آن روزها  

 
 
 
روزهاي خوبی بودند
روزهاي شادی بودند
من گذشته بودم
حال ، آینده‌ی آن روزها
من عاشق بودم
عشق ، مداد رنگی بود
          دور از صفحه نقاشی من
گاه دزدکی ؛
                 رنگ می زدم روی دیوار زمان
زندگی پر بود از
                      میوه های هیجان
و من عاشق بودم
                  عاشق طعم گس چیزهای پنهان
 
شوهرم می گوید :
                     عشق را بلدی ؟
می گویم :   بلدم
 
شوهرم می رود انگار عقب
حال برایش می شود
گذشته دور من
شوهرم می گ

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1