تمامي مطالب موجود در اين سامانه از وب سايت هاي ديگر و بدون دخالت انساني جمع آوري شده , لذا تمام مسئوليت آنها بر عهده وب سايت منبع ميباشد. مطالب مغاير با قوانين جمهوري اسلامي ايران را از طريق بخش تماس با ما به ما اعلام کنيد.


تازه ترین مطالب
تبلیغات


نشانه؛ توهم یا واقعیت؟!  

فکرم عجیب و به شدت درگیر مساله ای بود. با هزار جور ترفتند، تو ذهنم فرستادمش دنبال نخود سیاه تا به کارام برسم. حالا بعدش از رمانی که میخوندم، تا حتی درس و حرف با رفقا، شده بود پر از نشونه های اون مساله. هنوز نفهمیدم توهم زدم و نشونه ها رو خودم گذاشتم اونجاها یا واقعا نشونه ها اومدن سراغم؟!
اما خیلی نامردیه که دغدغه شخصیت اصلی رمانی که میخونی، همون مساله ای باشه که فعلا میخوای بهش فکر نکنی!!!

ادامه مطلب  

 

شب بدیه 
دلم بدجور گرفته 
اشکام بی اختیار میاد! 
دلم از خدا گرفته 
از امام رضا 
تو شیش ماه سه بار رفتم 
هر سه بارشم سه چیز مهم ازش خواستم 
حتی یکیشم برآورده نشد 
حتی یه نشونه... 
خودم میدونم منم زدم زیره قول و قرارم 
منم بد کردم 
ولی حداقل میزاش برم کربلا 
شاید خوب میشدم 
نمیدونم 
حداقل یه نشونه که بدونم منو به حال خودم رها نکردن 
انقدر آه و ناله اينجا نوشتم 
خودم وقتی وبمو میبینم
فک میکنم یه دختره افسرده اينارو نوشته 
 

ادامه مطلب  

گیلاس آبی/185  

برای همه آدمها ممکنه در زندگی مشکل پیش بیاد,و اين یه چیز طبیعی هستش;ولی وقتی با زندگی مشکل پیدا میکنیم,یعنی از زندگی خسته شدیم,یعنی ایمان مون رو از دست دادیم,ایمان به امکانِ ایجاد تغییر در وضعیت زندگی به انتخاب خودمون...
تصمیم درست نشونه یِ تجربه است;و حماقت,نشونه یِ تجربه بد!!

ادامه مطلب  

 

ای پنجره نشستم ،کوچه خاکستریه باززیر بارون ، من چه دلتنگتم امروزانگار از همون روزاستحال وهوام رنگ توئهکوچه دلتنگ توئهدلم گرفته دوباره هوای تو رو دارهچشمای خیسم واسه ی دیدنت بی قرارهاين راه دورم خبر از دل من که ندارهآروم ندارم یه نشونه می خوام واسه قلبمجز اين نشونه واسه چیزی دخیل نمی بندماين دل تنهام دوباره هوای تو رو دارههوای شهرتو و بوی گلابپیچیده توی اتاقم مث خوابداره بد جوری غریبی می کنهآخه جز تو دردمو کی می دونهدلم گرفته دوباره هوای

ادامه مطلب  

 

          
 
شاید اين یکی از نشونه های بزرگ شدن باشه. اينکه سخت می تونی با بقیه ارتباط برقرار کنی و حرف بزنی. 
اينکه یه سری رفتارها، موضوعات، که شاید حتی خودت قبلا انجامشون می دادی یا برات جالب بود ، به نظرت بچگانه و آزار دهنده باشه.
اين حساس تر شدن و ریز بینی رو جزئیات رفتار دیگران
شاید واسه همین باشه که آدما به مرور زمان از خیلی از دوستانشون جدا میشن.
شاید یکی از نشونه های بزرگ شدن اين باشه که چیزای بیشتری از زندگی میخوای...
 
+ آوردی حیرونم کنی ک

ادامه مطلب  

به زور سرپام....  

بازهم به موعد پریود نزدیک میشیم...
سوالای رضا چند روزیست شروع شده....چندمه؟
از دیروز تا الان هم خییییلی کم ترشح سفید دارم
احتمالا نشونه پریوده.اما سینه درد ندارم.اصلا
ب موقع نمیشم حتی اگ بخام بشم....اما تا
وقتی نشدم امیدوارم...
درس خوندنم هم به درد خودم میخوره.
همش تو فکر میگذره ... اين که باردارم یا نه
روزهاي دلگیری رو میگذرونم....امیدوارم روزهاي شادم
یهو از دل همین روزا پیداشون بشه...

ادامه مطلب  

تعیین جنسیت  

یه مدته دغدغه ی اينو دارم که بفهمم بچه م دختره یا پسر. از دکتر طب سنتیم پرسیدم، یکم فکر کرد...سه تا سوال پرسید و بعد بازم فکر کرد... گفت به احتمال زیاد شما دارین صاحب یه پسر میشین! البته گفت با خطا دارم میگم.
خودم رفتم تو اينترنت گشتم و راه های مختلف تشخیص رو پیدا کردم. یه سری نشونه های پسر رو دارم و یه سری نشونه های دختر رو، ولی تعداد نشونه های دختر بودن بچه م بیشتره. مخصوصا حالت تهوعی که دارم. آخه میگن اونایی که بچه شون پسره حالت تهوع ندارن و گاهی س

ادامه مطلب  

دامن دوست به صد خون دل افتاد به دست ...  

چقدر برایم بی معنی ست
بودنت پس از سالها نبودن...
شبیه تلخندی کج...
شبیه مزه مزه کردن غذایی ماسیده ...
 
 
میدانستم که دارم غرور شانزده ساله اش را از بلندی پرت می کنم
و دردش را ... می دانستم ...
وقتی گفتم انگار از همان ارتفاع توهم شیرینش سقوط کرد
رفت .‌..
زنگ تفریح بعد آمد
با غروری زخم خورده
پرسید : از کجا میگید دوستم نداره؟
گفتم: دوست داشتن نشونه داره ... اينا نشونه های دوست داشتن نیست...
سکوت کرد
انگار داشت تلاش میکرد تا با درد درونی اش مقابله کند
خوب می

ادامه مطلب  

تقویت درک نشانه های الفبا پایه اول با ابزار خمیر بازی+جمع فرآیندی پایه دوم ابتدایی  

 
زمانی که نوآموزان پیش دبستانی وارد پایه اول میشن،تا حدودی با نشانه های فارسی آشنایی دارن.با ابزارها کار می کنن(چینه ها،گل بازی،خمیربازی،شن باز و....).از مواردی که در تدریس نشانه ها باید خیلی بهش بها داد اينه که متربیان حتما با علاقه و شادی نشونه ها رو فرا بگیرن با داستان و ....که در راهنمای تدریس معلم پایه ی اول ابتدایی اينا دقیقا نوشته شده اس.اما مورد مهمی که میخام بپردازم استفاده از خمیر بازی تمیز و بهداشتی هس که برای یادگیری اين نشونه ها اس

ادامه مطلب  

34.آدمها..  

آدمها با سلایق متفاوت نگاه متفاوت دارند...
گاه جذب یک نوشته ی زیبا...گاه جذب یک تصویر خوشرنگ...
گاه جذب یک اندام...گاه یک احساسه لطیف در شعر...
جذب یک موزیک متفاوت ...یک تیپ و استایل عالی...
همه و همه فقط در روان خود افراد متأثر از حال و روحشون شکل میگیره...
کششی در یک صدا...در یک نگاه ...در یک کلام...
گاه ایجاد میشه که تورا تا نهایت سر خوشی فرو میبره...
اين سرمستی رو هر کسی احساس نمیکنیه چون  تو نیست ...
چون سلیقه ی تورو نداره...علاقه ی تورو...دیدگاه و نظر تورو...

ادامه مطلب  

۱۷ مهر  

بهش میگن بحران بزرگسالی، مزخرف میگن، فقط اسمای چرند دهن پر كن، من بهش میگم پوست انداختن، میگم جهش، اين بحران نیست، تهش یه بی نظمیه كه به یه نظم منجر میشه، البته نه همیشه، اما اكثراً.میدونی نشونه هاش چیه؟ بذا بگم براتدیگه كم تر حرف میزنی، بیشتر گوش میدی، البته اگه همه اينو میفهمیدن الان دنیا حای ساكت تری بود.نشونه ی دیگش اينه كه ممكنه قلیت تاپ تاپ واسه یكی بزنه اما وقتی میدونی نباید بزنه یه كاری میكنی نزنه، حتی اگه یه مدت خفه شی، اينجوری بهتر

ادامه مطلب  

220  

سلام. گاهی گاهی که نه... خیلی وقتا حس میکنم خدا با خیلی چیزا باهام حرف میزنه..نشونه میده.. تو یه موقعیت هایی قرارم میده.. تا جواب هام ازش بگیرم... خیلی مهربونه...

ادامه مطلب  

 

ساعت شیش صبح وقتی داشتم توی کشوم دنبال  تسبیحی می گشتم که پ از مشهد برام آورده بود،چشمم افتاد به تنها نشونه ی تو.نشستم به گریه کردن که چرا تمام نمیشی؟! چرا اين فاصله ها تمام نمیشه؟! چرا من تمام نمیشم لااقل؟! چرا دنیا تمام نمیشه ؟! 

ادامه مطلب  

مشدی غلام  

سطح حریم خصوصی و پرایویسی در خوابگاه به حدیه که وقتی دور همی نشستیم و یکی از دخترا فال می گرفت گفت اسم طرف چند حرفه، من هم فکر کردم اسم رو با فامیلی حساب می کنن،شمردم و گفتم " هشت " یکهو همه بچه های واحد در حالیکه دستشون رو به نشونه اعتراض سمتم دراز کرده بودند، داد زدند" هوووووی! اسمش چهار حرفه ! "
 

ادامه مطلب  

راه دل  

امشب ده تا از بچه ها رو دعوت کردم بیان خونه باربیکیو. 6 تا شون فقز اومدن . با صابخونه و یکی از همخونه ها و دو تا از دوستاش شدیم 11 نفر.
بهشون خوش گذشت و به من هم. کلی از خونه خوششون اومد و از صابخونه امریکایی.
امسال خونمو جابجا کردم. اين یکی خیلی خونگرمتره. همیشه از ماها تشکر میکنه که کمک میکنیم اجارشو بده و بتونه توی اين خونه بزرگ باشه. از اينکه ما جای بچه هاشو پر کردیم و اون میتونه راحت به بچه هاش اجازه بده که برن مستقل شن و زندگی خودشونو داشته باشن

ادامه مطلب  

326  

سه شب پیش که به خوابم اومدی...
درست مثل یه نشونه بود.
شبیه معجزه بود.
باعث شد به خودم بیام!
دیوونگی هام کنار بزارم.
دیگه بهم ریخته و کلافه و سر در گم نباشم.
بفهمم چی ازم میخوای!
بفهمم چی در انتظارمون هست!
قلبم گرم کردی!
عشق و احساسم گرم کردی!
تنم گرم کردی!
دستم 
دستم گرم کردی!

ادامه مطلب  

هیچی فراموش نمیشه  

 
هیچی فراموش نمی‌شه.
به هیچی از بین نمی‌ره.
زمان آروم، آروم گرد و غباری روی خاطرات می‌نشونه.
روش رو می‌پوشونه.
فکر می‌کنی یادت رفته.
اما صبح که از خواب پا می‌شی حالت بده.
نمی‌دونی چته.
نمی‌دونی دردت از کجا آب می‌خوره.
اما کافیه که نسیمی یا خاطره‌ای خاکش رو برداره،
بعد همه چی تازه می‌شه.
همه چی می‌آد بیرون.
عین روز اول...
 

ادامه مطلب  

 

اين بار دیگه سعی می‌کنم باز نرم بخونم که اين نشونه‌ی چیه و فلان. یک کم خوندم باز داشتم روانی می‌شدم گفتم گور باباش. هیچی نیس! اگر چند بار دیگه هم تکرار شد حالا شاید برم دکتر. بعیده ولی. نوشته بود طبیعیه و پیش میاد. حالا برای من که بار اوله تو زندگیم.

ادامه مطلب  

پری کوچک غمگین . . .  

وقتی به بودن کسی کنارت عادت کرده باشی بعد دوری یا جدایی هر چیزی تبدیل میشه به یه نشونه ای از اون رابطه . . . هر موسیقی هر بویی هر رنگی میشه یاد حرفا و کارای اون کسی که حالا ازتون دوره . . . 
شاید از بن اشتباه و مسخره باشه اما دارم حس می کنم یه جورایی گریزناپذیره اين حالت . . . 
خیلی غمگینم . . . 
شاید حتی پری هم نباشم . . . فرشته ی نابودی باشم . . . اصلا هم کوه نور نیستم. 
 

ادامه مطلب  

سوغاتی های با ارزش  

دیروز یعنی درست هشت روز قبل از محرم سوغاتی های با ارزش و پر از نشونه از یه دوست عزیز و فوق العاده مهربون که کربلایی شده بود به دستم رسید.
اينقدر برام عزیزن که حد نداره...
چفیه ای که زمان تشییع شهدای مدافع حرم نصیبش شده بوده و برای من نگه داشته...
دو مهر و تسبیح های خوش عطر و قشنگ و قرآن جیبی درون کیسه ای که روش نوشته یا رقیه... جانم فدات بی بی رقیه

ادامه مطلب  

 

دیروز عصر قبل از اذان رفتم رو تراس خونه و شروع کردم به دعا کردن با دلی پر خیلی گریه کردم خیلی , اومدم و وضو گرفتم نمازم رو بخونم دلم هنوز پر بود بازم شروع کردم به گریه و التماس خدا و ائمه اينقدر گریه کردم و درد دل تا آروم شدم وقتی شوهری اومد گفت چشمات ورم کرده گفتم مال ظهره که نخوابیدم اخه نمیتونستم بهش بگم که دردم چیه , حالا هم توکل به خدا انشالا خودش همه چیز رو درست کنه
امروز صبح  یه قطره خون دیدم صورتی رنگ بود , امروز 24 روزم هست نمیدونم نشونه پر

ادامه مطلب  

 

دیگه خریت و لودگی بسه
خدایا 
همه ی نشونه هاتو دیدم 
حق با توئه دیگه بسه 
دگ ام نمیخوام با امثال سپی بچرخم و رابطه مو میخوام باخاش كم كنم چون كاملا منو مث 
خودش بی شخصیت كرده 
میگن دوست واقعا مهمه آره واقعا مهمه دیگه توی روابطم بیشتر دقت میكنم دگ مسخره بازی بسه
خدایا كمكم كن وقتی یه تصمیمی میگیرم دگ پاش وایسم
شكرت واسه ی همه ی نعمتات 
 

ادامه مطلب  

 

هزار گریه و پندار و آرزوی تهی 
هزار راه نرفته
هزار روز در ابهام
هزار روز دلواپس
هزار كوشش بی فرجام
                      هزار كوشش بی پایان                  
                       هزار روز مثل دیروز
                       هزار روز مثل امروز
روزهاي خسته از پندار
روزهاي خسته از تكرار
روزهاي خسته از ابهام
روزهاي خسته حتی از سرود "دوستت دارم"
 
اينك در اين كرانه
اينك در اين كنار    
                   در اين روز كه سرنوشت
                   بر سردر

ادامه مطلب  

بقال هاي پيشْ رو!  

بسم الله
-واستا برم بقالی قسمت جدید 3ریالِ فلانو بگیرم!
-قربونت،یه بسته 30گارم،یه روغن سرخ كردنی و یه بسته چایی كیسه ای هم واس من بگیر!
-باشه!
اين دیالوگ همونقدر كه نشون دهنده ی میزان پیشرفت بقالی در ایرانه،نشونه ی قوّت روحیه ی آوانگارد در جامعه ی پیشرو و مترقی بقال هاس!اصلا خودش یه كمدی موقعیته وقتی یكی بره بقالی،فیلم بخره!!!
*خدایا به ما رحم كن!
 
 
 

ادامه مطلب  

 

 
یه پوتینو یه کوله، پشت سنگر 
 
یه مادر توی خونه پیر میشه
 
باید از رو نشونه ها بفهمیم 
 
 واسه دیدار داره دیر میشه 
 
 
 
هنوزم خیلیا تو خاکریزن 
 
که حتی اسمشونو جنگ برده 
 
هنوزم مادرا چشم انتظارن 
 
کسی از بچه شون پیغام اوورده!؟!
 
 
 
شاید اين استخونای مقدس 
 
نمیخوان سنگرا خالی بمونن 
 
میخوان واسه وطن بازم بجنگن 
 
میخوان وایسن تا جایی که میتونن 
 
 
 
یه پوتینو یه کوله پشت سنگر 
 
پلاکایی که شاید روی مینه 
 
چقد اسطوره داریم توی اين خاک 

ادامه مطلب  

خاطرات لب دریا  

از لب دریا و ساحل...هرکی یه خاطره داره...آخه دست خیلیارو...توی دست هم میذاره...دریـــــــــــــــــــــــــــا...حرفی دارم امّا...واسه ی گلایه دیــره...از خدا میخوام که هیچوقت...عشقتو ازت نگیره...امّا نا رفیقی کردی...کردی عشقمو نشونه...باشه اشکالی نداره...ما خدامون مهربونه...

ادامه مطلب  

 

یه غم بزرگی توی دلمه!
یه سوال تلخ که چرا منو نمیخوای؟
یه جواب تلخ تر که اگه منو واقعا میخواستی
(همونجوری که اس ام اس هات بهم میگن)
هیچوقت اجازه نمیدادی پیش کسی دیگه باشم
اجازه نمیدادی حتی یه لحظه ازت دور باشم
اجازه نمیدادی کسی دست درازی کنه به سرزمین تنم که تو پادشاهشی
که کسی بغض بیاره توی چشمایی که تو ادعا میکنی عاشقشونی
همش تقصیر توئه!
میبینی پیرمرد 
اولین نشونه های یه زن عاشق
حماقته
یادم میاد اون حرفت که عصر روز ۱۸ آبان ۹۵ بهم گفتی ما مردا و

ادامه مطلب  

ردپامون روی برفها...(ترانه)  

رد پامون روی برفها فکر کردم تا ابد می مونه
اونی که عاشق عشقه قصه رو با من میخونه
توی دستم نقش دستش توی سینه یاد عشقش
تنها یادگاری اون نامه های بی نشونه
البوم عکس قدیمی حرفای خیلی صمیمی
صدای تنفس عشق توی سینه که می دونه...
صدای مرغهای دریا نه یه خواب بود و نه رویا
مثل یک احساس صادق تو وجودم زد جوونه
رد پامون روی برفها فکر کردم تا ابد میمونه
اونی که طلوع تازه است تا غروب من میمونه...
 

ادامه مطلب  

راه  

میدونین پیش دانشگاهی که بودم  یه استاد داشتم به نام  آقای یمرلی میگفتن راهای رسیدن زیاده اما رهرو کمه . 
در تکمیلش میگم راه زیاده اما اينکه آدم از چه راهی بره هم مهمه . اگه راهی که انتخاب میکنیم اگه باعث آسیب رسیدن دیگران بشه، اگه شخصیت آدم ها رو نشونه بگیره ،اگه باعث تکبر خودمون بشه و نادیده گرفته بشه حقوق دیگران موفقیت اگه برسه پایدار نیست . 
هر آجری که میذاریم باید حواسمون به اينکه چی زیرشه، چی رو له میکنه، و چقدر در راستای اهداف ما و درست

ادامه مطلب  

من تو را دوست نمی دارم اگر بگذاری  

ای که برداشتی از شانه ی موری باریبهتر آن بود که دست از سر ِ من برداریظاهر آراسته ام در هوس وصل، ولیمن پریشان تر از آنم که تو می پنداریهرچه می خواهمت از یاد برم ممکن نیستمن تو را دوست نمی دارم اگر بگذاریموجم و جرأتِ پیش آمدنم نیست، مگربه دل سنگ تو از من نرسد آزاریبی سبب نیست که پنهان شده ای پشت غبارتو هم ای آیینه از دیدنِ من بیزاری؟فاضل نظری
 
پ ن :دوست خوبم من توی کامنت نمی تونم جوابتون رو بدم،درضمن یه نشونه
بدید من شما رو به جا نیاوردم

ادامه مطلب  

 

خدایا!اين چ احساسیه ک من دارم؟!دارم میمیرم ای خدا!خدایا!دارم میمیرم، کمکم کن...کمکم کن ای خدا.حالم خوب نیست، من خوب نیستم..ههه فک کنم دارم دیوونه میشیم، نمیدونم چرا وقتی دارم درس میخونم یهو میزنم زیر گریه، نمیدونم چرا یهو قلبم درد میگیره، بغضم میگیره، ینی اينا نشونه دیوونه شدنه؟! ینی دارم دیوونه میشم؟! یا اينکه دارم میمیرم؟!خدایا خستم، دل شکستم، کمکم کن ای خدا...خدایا!...

ادامه مطلب  

نماز  

پشت شیشه اتوبوس نوشته بود
ان الصلاه تنهی عن الفحشا و المنکر
یعنی نماز، جلوی منکر و فحشا رو می گیره.
خیلی کد ساده و برّایی هست به نظرم
یعنی، مسلمونی که دچار منکر می شه، حالا می خواد غیبت باشه یا غضب، تهمت باشه یا تجاوز به حقوق بقیه،
هر منکری مرتکب می شه، فرق نداره، اين نشونه اونه که نمازش هم به درد نخورده است!
چون اگه نمازش نماز بود، جلوی ارتکابشو به منکر می گرفت!
نمی ذاشت غیبت کنه. نمی ذاشت فضولی کنه. نمی ذاشت ...
نماز اگه می خونید، دنبال نتایجش ه

ادامه مطلب  

:)  

◆ نذار که سفره ى دلت پیش غریبه وا بشه ◆● اين بغض نشکسته باید سهم خود خدا بشه ●◇ پا به دنیاى فرشته ها بذار  ... ◇☆ دنیاى فرشته ها حقیقته ☆ ♂ واسه تو که بودى آسمون میدى ♂♧گم شدن تو زندگى مصیبته ♧♡ آخرین نشونه ى رسیدنى ... ♡♛ که واسه همیشه بى نشون میشى ♚介 پا رو مخمل ستاره ها بذار ...介♝ دارى همسایه ى آسمون میشى ♝◇ آخرین نشونه ى رسیدنى ◇ ♥ که واسه همیشه بى نشون میشى ...♥★پا رو مخمل ستاره ها بذار ...★♤ دارى همسایه ى آسمون میشى ♤♔ نذار که سفره ى

ادامه مطلب  

پختگی  

سالها قبل٬ از اينکه سنم داشت بالا میرفت نگران بودم میترسیدم٬ دلم میخواست توو همون سنین بیست و چند سالگی بمونم ولی مثل چشم برهم زدنی گذشت! هرازچند گاهی بزرگ شدن رو در خودم حس میکردم یعنی وقتی به ایام گذشته فکر میکردم متوجه اشتباهاتم میشدم گر چه در همان زمان فکر میکردم درست ترین تصمیمو گرفتم ٬ رو نظرم هم پافشاری میکردم ولی چند سالی که از اون ماجرا میگذشت روزگار به من میفهماند که اشتباه کرده ام کم کم داشتم اعتماد به نفسمو از دست میدادم که به نت

ادامه مطلب  

 

كابوس روزهاي كودكی من شیشه شربت سبز رنگ -عجب سبز خوشرنگی هم بود - خارجی مخصوص درد شكم توی در یخچال بود  كه در طبقات بالایی گذاشته شده بود ،
برای كودك كوچكی كه همیشه دلش درد می كرد و دست به استفراغش خوب بود و در شیشه كه باز میشد تمام دل و معده اش با حركات چرخشی به هم می ریخت و ....تمام
كلا روش های دارویی در من اثر عكس داشتند 
كابوس اين روزهاي من هم مثل ان روزهاست ،دل آشوب كن 

ادامه مطلب  

پسر نپتون (قهرمان گمشده)  

پرسی توی ناکجاآباد از خواب بلند می شه ولی هیچی یادش نمی آد فقط یه اسم یادشه:آنابث.
اون توسط لوپا و گرگ های دیگه آموزش داده می شه و بهش گفته می شه که باید از اونجا بره تا کمپ ژوپیتر رو پیدا کنه.
اون می ره و می ره تا می رسه به کمپ و اونجا با هیزل و فرانک دوست می شه.مارس ظاهر می شه و می گه که درهای مرگ باز شدن و دستور یک جست وجو رو برای متوقف کردن گایا می ده که فرانک و پرسی با یه نفر دیگه باید انجامش بدن.
فرانک و پرسی و هیزل راه می افتن تا غول بزرگی رو که س

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1 
ورود به کانال تلگرام